بديع الزمان فروزانفر

278

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

نمىشود و از اين رو مطلوب سالك كه در پى معشوق جاويد و مطلوب پايدار است نتواند بود اما اهل ظاهر كه پرده از پيش چشمشان بر نگرفته و در حجاب كثرت و صورت مانده‌اند نظر بر معنى و حقيقت نمىافكنند و در نتيجه ميان اولياى حق فرق مىگذارند تا يكى موسوى و ديگرى عيسوى و يكى نعمتى و يكى حيدرى مىشود و بر سر صورت بجدال بر مىخيزند و خونها مىريزند و يا آن كه اوليا را از حق و جهان را از جهان آفرين جدا و بيگانه مىپندارند ، اينها اگر چشم صورت گداز داشته باشند خواهند ديد كه يك حقيقت است كه در جهان جلوه‌گرى مىكند و اختلاف در مراتب ظهور و صور تجليات اوست مانند چشم حسى كه به ظاهر دو تاست و نور و بينايى آن ، يكى بيش نيست و با آن كه چشم تعدد دارد ولى آن چه ديده مىآيد تنها يكى است مگر آن كه در چشم علتى و آفتى روى داده باشد و بنا بر اين هر گاه بحقيقت و آن چه مناط بينايى است نظر افكنيم يك چيز بيش نيست هر چند كه صورت و آلت بينايى متعدد است ولى اين كثرت زوال پذير است و در خور اعتنا نتواند بود ، كثرت مظاهر نيز همين حكم دارد و سبب تعدد حقيقت نمىشود پس اوليا از خدا جدا نيستند و با وى يگانه‌اند . ده چراغ ار حاضر آيد در مكان * هر يكى باشد به صورت غير آن فرق نتوان كرد نور هر يكى * چون به نورش روى آرى بىشكى گر تو صد سيب و صد آبى بشمرى * صد نماند يك شود چون بفشرى آبى : به ، بهى ، سفر جل ( ميوه‌ى معروف ) نوعى از انگور كبود نيم رنگ . ( شرح ولى محمد اكبر آبادى ، آنندراج ) . نظير آن : چراغكهاست كاتش را جدا كرد * يكى اصلست ايشان را و منشا ديوان ، ب 1236