بديع الزمان فروزانفر
276
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
بدانها هيچ فايدهاى نمىبخشد و ما مىدانيم و از حكايات پيران مىتوانيم دريابيم كه ايشان كسى را كه رنجور غرور يا تكبر بوده به نحوى خاص متنبه مىساختهاند و مردم مال دوست و جاه پرست را هر يك بنوعى ديگر و وظايف مخصوص به اصلاح مىآوردهاند و اين راهها پيش ايشان روشن بوده است ، ازين بگذريم كه هواى نفس و آرزو هميشه در كمين است و نمىگذارد كه انسان بدان چه مىداند عمل كند و گاهى نيز چنان پرده بر روى معلومات و تجارب وى مىكشد كه پندارى هرگز بدانها آشنايى نداشته است و بنا بر آن چه گفتيم نظر مولانا بحقيقت نزديك تر است از تصور ابن عباد . چون كه گل بگذشت و گلشن شد خراب * بوى گل را از كه يابيم از گلاب مناسب است با مضمون اين بيت : فان يك سيار بن مكرم انقضى * فانك ماء الورد ان ذهب الورد ديوان متنبى ، طبع مصر ، ص 380 چون خدا اندر نيايد در عيان * نايب حقاند اين پيغمبران چون مقصود اصلى از خدا شناسى در اديان و در تصوف ، تشبه به خداوند و تقرب بدوست و نزديكى به خدا از راه صورت و از جهت مكان متصور نمىشود زيرا او در مكان نمىگنجد ، اين تقرب تنها از راه تخلق و تحقق بصفات خدا بايد صورت گيرد و اين طبيعى است كه معرفت و تخلق از راه حس و ديدن صفات الهى در كسى كه بدانها متحقق است زودتر و آسان تر امكان مىپذيرد و از دگر سوى خدا را بحس ادراك نمىتوان كرد بدليل آن كه ادراك حسى محدود است و سعه و احاطهى ذات حق چنانست كه حس بر آن محيط نمىشود همچنين اسماء و صفات الهى