بديع الزمان فروزانفر
11
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
مىداند كه بر عاشق دور و مهجور چه مىگذرد پس واضح است كه شكايت نى يا مولانا را كسى مىتواند بشنود و فهم كند كه خود درد مهجورى كشيده و سينهاى به زخم هجران پاره پاره داشته باشد و جملهى « من لم يذق لم يدر و بتعبير ديگر : لم يعرف » اشارتى بدين معنى تواند بود . و ظاهرا مضمون اين بيت مقتبس است از اين روايت : « يوسف بن الحسين در نزديك خواص شد و چند روز بود تا از عيادت و تعهد او غافل مانده بود وى را گفت هيچ چيزت آرزو مىكند گفت پارهى جگر بريان آرزو همىكند . » ترجمهى رسالهى قشيريه ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص 530 و خواجه ايوب و بحر العلوم در شرح اين بيت گفتهاند كه مولانا اين سينهى چاك چاك را براى خود مىخواهد و مراد از آن شرح صدر است تا بتواند درد عشق نهانى را بيان كند و اين معنى اگر چه غلط نيست ولى با ابيات بعد كه حاكى از سوء فهم مستمعان و شكايت از فقدان مردم اهل و هم جنس است مباينت دارد . هر كسى كاو دور ماند از اصل خويش * باز جويد روزگار وصل خويش بمنزلهى دليل است از براى بيت بعد . من به هر جمعيتى نالان شدم * جفت بد حالان و خوش حالان شدم بد حال : بيمار و تبه روز و غمگين ، مجازا بد خوى ، و كسى كه حالات قلبى او نازل است نيز تواند بود . خوش حال : شادمان و نيك بخت ، مجازا كسى كه حال و واردات درونى او عالى است . و محتمل است كه بد حال آن كس باشد كه سماع محرك او بسوى خيالات پست شود و خوش حال آن كه از استماع نغمه ، در شوق الهى و معرفت به روى او گشوده شود و يا باطنش به كارهاى نيك گرايد .