بديع الزمان فروزانفر

9

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

و پيداست كه اينها همه تفسيرهاى ناموجه و دور از مذاق مولاناست و ظاهرا منشا آن نسخه‌هاى متاخر است كه مصراع اول در آنها بدين گونه است : « بشنو از نى چون حكايت مىكند الخ » ولى مطابق نسخه‌ى قونيه كه اصح نسخه‌هاست و از روى نسخه‌اى كه بر مولانا خوانده شده بود استنساخ كرده‌اند و سپس در محضر كاتب و راوى اولين مثنوى و خليفه‌ى مولانا ، حسام الدين چلبى قرائت مىشده است ، اين توجيهات سخت بىمزه و ناموجه است زيرا لفظ « اين نى » مجالى براى تاويل آن به قلم اعلى يا حقيقت محمدى و حتى روح قدسى باقى نمىگذارد ، اسماعيل انقروى و يوسف بن احمد مولوى نيز اين بيت را مطابق نسخه‌ى قونيه نقل كرده‌اند . 2 - 1 كز نيستان تا مرا ببريده‌اند * در نفيرم مرد و زن ناليده‌اند نفير : فرياد و زارى به آواز بلند و داد خواهى و تضرع و به همين معنى است در تعبير : « نفير نامه » كه محمد عوفى استعمال كرده است ( لباب الالباب ، ليدن ، ج 1 ، ص 77 ) و نيز نوعى از نى ( ساز ) و در اصطلاح موسيقى دانان كنونى ، آهنگى شبيه به پف پف كه از سوراخهاى نى خارج مىشود . معنى بيت روشن و توجيه شكايت نى است از دورى ولى چنان كه گذشت عبد الرحمن جامى و بپيروى او ديگر شارحان مثنوى « نيستان » را عبارت از غيب اول و تعين اول ( حقائق وجود بدون تعين و امتياز علمى در ذات حق ) و يا غيب ثانى و تعين ثانى ( حقائق موجودات با تعين و امتياز علمى كه آنها را اعيان ثابته مىگويند ) گرفته‌اند و مرد و زن را به اسماء الهى و اعيان ممكنات و يا عقول و نفوس تاويل كرده‌اند كه بسيار بىمزه و دور از سياق كلام مولاناست و اينك چند بيت از گفته‌ى جامى : نى كه آغاز حكايت مىكند * زين جدايىها شكايت مىكند