بديع الزمان فروزانفر

249

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

معنوى تفوق داشته باشد ممكن است كه باطن آن ديگرى را مقهور و تا حدى نزديك به هيچ و صفر ، خواطرش را معطل كند و از كار بيندازد و خواه ناخواه بجاى كشاند كه خود او نيز بخاطر نمىگذرانيد و اين نوع از تصرف غالبا بدون توجه صورت مىگيرد و اثر قهرى محيط اتصال و آميزش است ، مولانا اين تغيير حالت را باشارتى از تبديل گوش به هوش يعنى علم اليقين به عين اليقين و يا تقليد به تحقيق و از تغيير خشك يعنى احساس ظاهرى و سلوك خارجى به دريا كه ادراك مجرد و يا سير باطن است ، تعبير مىفرمايد . با تو ما را خاك بهتر از فلك * اى سماك از تو منور تا سمك بىتو ما را بر فلك تاريكى است * با تو اى ماه اين فلك بارى كى است فلك : كره‌اى كه حركتش ذاتى و دورانى است ، منطقه‌ى هر كره را نيز فلك مىنامند ، بعقيده‌ى حكما فلك جسمى است بسيط كه از عناصر تركيب نشده و قابل خرق و التيام نيست ، فلك را جرم ابداعى نيز مىگويند . كشاف اصطلاحات الفنون ، در ذيل : فلك . سماك : ستاره ايست بزرگ ، بيرون از صورت عوا ، برابر بنات النعش ، او را سماك رامح خوانند و رمح او دو ستاره است از صورت جاثى ، آنك بر زانو نشسته است . و او را از بهر بلندى سماك خوانند . و گروهى او را نگهبان شمال نام كنند . و برابر او سوى جنوب ديگر ستاره ايست بزرگ و روشن ، او را سماك اعزل خوانند اى بىسليح كه نزديك او هيچ ستاره نيست . التفهيم ، چاپ طهران ، ص 101 با اندكى تصرف . سمك : ماهى ، ماهيى كه بموجب بعضى از روايات ، زمين بر پشت او نهاده است و بعضى گفته‌اند كه زمين بر دوش فرشته‌اى است كه پاهاى او بر روى سنگى كلان قرار دارد و آن سنگ بر پشت ماهى عظيمى نهاده‌اند ،