بديع الزمان فروزانفر

245

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

پس از انتظار دراز و هجران جان سوز ناگهان معشوق وى بىپرده و حجاب بر او در آيد كه عاشق درين حال دست و پاى خود را گم مىكند و از خويش بىخبر مىشود و واله و حيران جمال معشوق مىگردد و حالت قبل ازين ، صحو و هشيارى است و آن را صوفيان « صحو اول » مىنامند كه مبدا تفرقه و موضع نقصان است و چون مشاهده‌ى جمال پياپى و متوالى گردد و انس بمشاهده حاصل شود عاشق بسبب آن تحمل ديدار تواند كرد و زين پس با خود آيد و هشيارى و صحو باز گردد ولى نقص و تفرقه زائل شده باشد و عاشق ، محبوب را بچشمى كه بينايى از مشاهده يافته است بنگرد ، اين حالت را صوفيان « صحو ثانى » و « صحو الجمع » و « صحو بعد المحو » گويند . و ابو القاسم قشيرى نظر بدين معنى گفته است كه : « الصحو رجوع الى الاحساس بعد الغيبه » و على بن عثمان جلابى هجويرى گفته است : صحو عبارتى از حصول مراد . و سكر طريقه‌ى بايزيد بسطامى است كه آن را بر صحو ( بمعنى اول ) ترجيح مىداده و صحو روش جنيديان است ( بمعنى دوم ) كه آن را بر سكر تفضيل نهاده‌اند . جع : رساله‌ى قشيريه ، طبع مصر ، ص 38 ، كشف المحجوب هجويرى ، طبع لنينگراد ، ص 236 - 230 ، تعريفات جرجانى ، كشاف اصطلاحات الفنون ، در ذيل : سكر ، صحو . فنا : شرح آن گذشت . ب 57 . و چون موج كه بر آمدن آب است بوسيله‌ى حركت باد پايدار نمىماند بدين مناسبت احوال ذهنى را از قبيل وهم و فهم و فكر كه منشا آن قواى حسى باطنى است « موج خاكى » و حالات قلبى را مانند محو و سكر و فنا كه از تاثير غيب ناشى مىشود « موج آبى » ناميده است زيرا آنها نيز پياپى و متوالى حاصل مىشود و مانند موج دريا فرو مىنشيند . تا در اين سكرى از آن سكرى تو دور * تا از اين مستى از آن جامى تو كور