بديع الزمان فروزانفر

242

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

و بندى آزاد سازد ، نسبت به چشم نيز اين توجيه درست است زيرا كشف و اختراع و ترقى علمى مبتنى بر عدم توقف و ناشى از طلب موضوع نو و تازه است و اگر كسى بظواهر اشياء كه به چشم مىبيند اكتفا كند و از تحقيق در خواص و آثار آنها چشم بپوشد هرگز بمطلب نو و تازه دست نمىيابد . و مىتوانيم كه اين ابيات را مربوط بمراقبه و آثار آن فرض كنيم از آن جهت كه سالك در حال مراقبه بدل و باطن خود توجه دارد و گوش و چشم را بىكار مىگذارد . براى تفصيل بيشتر درباره‌ى توجيه نخستين رجوع فرماييد به : بيان السعادة از مرحوم سلطان على شاه گنابادى كه بحث دل كش و دقيقى راجع به اين موضوع فرموده است ، جزاه اللَّه عن الحق و الصواب خير الجزاء . طبع ايران ، ج 1 ، ص 300 . بىحس و بىگوش و بىفكرت شويد * تا خطاب ارْجِعِي را بشنويد تا به گفت و گوى بيدارى درى * تو ز گفت خواب بويى كى برى ارْجِعِي : مقتبس است از آيه‌ى شريفه : ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً . ( الفجر ، آيه‌ى 28 ) رجوع به حق تعالى با بقاء انانيت و لوازم شخصيت ممكن نيست زيرا مقيد تا از قيد رها نشود بوجود مطلق اتصال نتواند يافت بدين مناسبت مىگويد كه تا خروج از حواس ظاهرى و نيز باطنى كه بحسب مثال نوع عالى آن را كه فكرت است ذكر مىكند ، بحصول نپيوندد ، گوش باطن مستعد سماع خطاب حق نمىشود زيرا كلام حق به هيچ كيفيتى متكيف نيست و گوش حس جز اصوات را كه از نوع كيف است نمىشنود و فكرت نيز مشوب بجهل است از آن جهت كه ترتيب مقدمات معلوم را براى وصول بمجهول ، فكر مىنامند و با معرفت آميخته بجهل و ظلمت نادانى ، بجناب حق كه علم و نور محض