بديع الزمان فروزانفر
243
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
است پيوستگى امكان ندارد خاصه كه حق تعالى در نظر صوفيه از آفتاب روشن تر است و مجهول نيست پس سالك بايد گوش حس را ببندد و فكرت را كه براى طلب مجهول است بىكار كند تا آمادهى سماع خطاب حق گردد آن گاه حالت خواب و بيدارى را مثال مىآورد كه تا آدمى بيدار است بعالم مثال نمىپيوندد و آواز صور مثالى را نمىشنود در صورتى كه مثال تجرد تام ندارد و حق تعالى مجرد من جميع الجهات است . سير بيرونى است قول و فعل ما * سير باطن هست بالاى سما حس خشكى ديد كز خشكى بزاد * عيسى جان پاى بر دريا نهاد گفتار و عمل تنزل نفس در مرتبهى اعراض است از آن جهت كه سخن ، صوت و عمل حركات بيرونى جسم است كه هر دو از مقولهى اعراضند ولى محرك اصلى آنها نفس است كه در بدن تصرف مىكند و آن هر دو را بوجود مىآورد پس ظهور نفس در مرتبهى قول و فعل تنزل اوست از درجهى بلند تجرد بمرتبهى نازل تعلق جسمانى و از جهت درون ، گشت و سير نفس در عالم عقول و مجردات است كه پايهى بلند ادراك محسوب مىشود و بدين نظر آن را به آسمان تشبيه كرده است سپس دليل مىآورد بر اينكه حس به خشكى و سير ظاهر از آن رو متوجه است كه حواس خود را از جسم زادهاند و با جسم سنخيت دارند و جان بسوى مجردات از آن جهت مىگرايد كه خود از آن عالم است و با ارواح و عقول مناسبت دارد و چون عيسى نمودار وحدت و تجريد بود و او را « روح اللَّه » مىگويند جان را به عيسى تشبيه كرده و « عيسى جان » گفته است . مصراع دوم اشاره است بحديث : قيل للنبى ص ان عيسى عليه السلام يقال انه مشى على الماء فقال ص لو ازداد يقينا لمشى على الهواء . احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 197 .