بديع الزمان فروزانفر

8

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

بمعنى نفى نيز مىآيد و مرد كامل از خود فانى است و بر اين قول اعتراض كرده‌اند كه آن چه در فارسى بمعنى نفى است بكسر اول است و نه فتح و ديگر آن كه مرد كامل ، و اصل است و در حال فراق نيست و بنا بر اين ، شكايت از دورى و شرح هجران كه در همين بيت و ابيات پس از آن مىخوانيم با حال وى مناسبتى ندارد و در جواب سخنى بتفصيل آورده‌اند كه مىتوان آن را به اختصار چنين گفت كه مراتب كمال بىنهايت است و اگر سير الى اللَّه متناهى باشد سير فى اللَّه را نهايتى متصور نمىشود . لفظ « نى » بفتح اول هم بمعنى نفى در فارسى استعمال شده است چنان كه فردوسى گويد : دل پارسى با وفا كى بود * چو آرى كند راى او نى بود شاهنامه ، بروخيم ، ج 7 ، ب 2320 و هم اكنون در بشرويه و حدود طبس اين كلمه را به همين گونه تلفظ مىكنند و در طبس و دهات اطراف آن ياء مجهول در تمام موارد بفتح ما قبل و به صورت ( اى ) تلفظ مىشود . 2 - آن كه مراد روح قدسى و نفس ناطقه است كه از عالم خويش بدور افتاده و در زندان تن محبوس گشته و اكنون در شوق رجوع بدان عالم و از رنج غربت و حبس در اين قفس ، ناله و شكايت آغاز كرده است و بر اين تاويل گفته‌اند كه « نيستان » در بيت پسين ، عالم مجردات يا مرتبه‌ى اعيان ثابته تواند بود . 3 - مقصود نى قلم است كه ممكن است كنايه از قلم باشد مقابل : لوح . 4 - حقيقت محمدى است كه با لوح و قلم اتحاد دارد و چون مخصوص بخطاب « اقرا » بود اينك از باب اداى رسالت ، دعوت خود را با لفظ « بشنو ) ) شروع كرده است كه مناسبت دارد با آيه : وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْءانُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا .