بديع الزمان فروزانفر
7
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
كوهى بلند و پا بر جا مىسازد و معانى بسيار مجمل و بىروح را بمدد فكر معنى آفرين خود چاشنى ذوق و زندگى مىبخشد ، اين تشبيه را در آغاز مثنوى و در ديوان كبير بسط تمام داده و به صورتى بيان كرده است كه نظير آن را در ديباچهى هيچ كتابى نتوان ديد . و با اين شواهد كه از سخن مولانا مذكور افتاد جاى هيچ شك باقى نمىماند كه اين نى با آن نواى شور انگيز ، مولاناست كه عشق در او مىدمد و از گلويش نغمههاى جان آهنگ مىانگيزد و غرض وى ازين تعبير آنست كه مثنوى را من نمىگويم و گويندهى آن عشق يا معشوق است و من در گفتن اين سرود آسمانى وسيلهاى بيش نيستم و آن پروانهى سوخته بالم كه در پرتو شمع حقيقت سوختهام و از خود آوازى بر نمىكشم و اوست كه مرا در سرود مىكشد و بر تارهاى فكر من زخمهى تند و آتشين مىراند و پردههاى غم انگيز يا روح بخش مىسازد و در حقيقت اين مقدمهى لطيف و نو آيين بجاى آن ديباچهها و سر آغازهاى مفصل و مصنوع و بىجان است كه شاعران و مولفان در آغاز منظومهها و كتب خود آوردهاند و تصور مىرود كه مولانا در نظم اين مقدمه نظرى بمنكران كوته بين و خيال انديش معاصر خود نيز دارد كه محضرها مىپرداختند و روش او را در پرستش شمس تبريز و رقص و سماع مخالف شريعت و طريقت مىپنداشتند و به احتمال قوى ابيات « هر كسى از ظن خود شد يار من » و « سر من از نالهى من دور نيست » و « در نيابد حال پخته هيچ خام » اشارتى بدين مطلب است . و آن چه اكنون بيان كرديم يكى از اقوال شارحان مثنوى است در تفسير نخستين بيت از مثنوى كه كمال الدين حسين خوارزمى باشارت و عبد الرحمن جامى بصراحت ذكر كرده و ديگران از قول جامى نقل نمودهاند . اما شارحان مثنوى « نى » را تفسير يا تاويلهاى ديگر نيز كردهاند ازين قبيل : 1 - « نى » مرد كامل و مكمل است بمناسبت آن كه لفظ « نى » در فارسى