بديع الزمان فروزانفر
224
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
چنان كه در قرآن است : صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ . ( البقرة ، آيهى ) إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ . ( الشعراء . آيهى 212 ) ولى بعضى از شارحان مثنوى اين تعبير را حمل بر حقيقت كرده و گفتهاند كه گوش ناقص از ادراك اين معنى محروم و گوش كامل مستغنى است پس گوشى وجود ندارد . هر كجا گوشى بد از وى چشم گشت * هر كجا سنگى بد از وى يشم گشت يشم : سنگى است بسيار صلب برنگهاى گوناگون ، بهترين آن زيتونى است پس سبز مايل بزردى پس سبز صاف پس سبز مايل بسفيدى ، پس سفيد كه آن را كافورى گويند و معدن آن ختن است ، اين سنگ را « حجر الغلبه » مىناميدهاند و تركان باميد پيروزى بر دستهى شمشير و بر زين اسب و بجاى تكمه بر كمر بند نصب مىكردهاند و به همين اميد نگين انگشترى نيز مىساختهاند ، آن را يشب نيز مىگويند ، در تحفهى حكيم مومن و مخزن الادويه ( بشف ) بباء موحده ( حرف دوم الفبا ) و فا ضبط شده است . الجماهر فى معرفة الجواهر ، طبع حيدر آباد دكن ، ص 198 ، تحفهى حكيم مومن ، مخزن الادويه ، در ذيل : حجر البشف . با توجه به اين كه ضبط تحفه و مخزن غلط و صواب آن « يشف » است به يا ( حرف آخر الفبا ) مطابق قانون ابن سينا و ابن البيطار . مقصود ، گوش حق شنو راز نيوش است كه بشكر نعمت و بقدرت خدا از مرتبهى سمع و ادراك علوم رسمى كه غايت آن ، گمان و علم اليقين است بمرتبهى چشم كه وظيفهى آن ، رويت و عين اليقين است مىرسد و ممكن است كه مراد بيان قدرت و سعهى رحمت حق باشد به نحو اطلاق و نسبت بهر گونه گوشى ولى در آن صورت مناسبتى با بيت پيشين نخواهد داشت . كيميا ساز است چه بود كيميا * معجزه بخش است چه بود سيميا