بديع الزمان فروزانفر

223

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

مر جمادى را كند فضلش خبير * عاقلان را كرده قهر او ضرير سداد : راستى و درستى . ضرير : كور . جمادات و كليه‌ى اجزاء عالم مطابق نظام طبيعت و مطابق وظيفه‌اى كه خلقت آنها مقتضى است عمل مىكنند و سر بر خط فرمان دارند و از حكم آفرينش منحرف نمىشوند چنان كه گويى وظيفه‌ى خود را از طريق تعلم آموخته‌اند و نزد صوفيه همه‌ى اجزاى عالم خبير و بصير و سخن گوى و سخندان‌اند و خدا را تسبيح مىگويند ( مثنوى ، ج 3 ، ب 1008 ببعد ) ولى انسان كه داراى عقل است ازين قاعده مستثنى است زيرا اعمال او گاه بر خلاف امر الهى و سنن آسمانى است و با وجود عقل و ادراك نافرمانى مىكند و راه خلاف مىپويد و از ديدن خدا و اوامر خدايى چشم فرو مىپوشد چنان كه پندارى كور است و اصلا چشم ندارد و مىتوان گفت كه « عاقلان » كسانى هستند كه انواع علم آموخته‌اند و در بحث مو شكافى مىكنند و با اين همه خدا را منكراند و يا كسانى كه با ظهور معجزات و صدور آيات از ديد انبيا و ايمان بديشان محرومند و يا اولياء حق را دشمن مىدارند كه بعقيده‌ى مولانا اينها همه آثار قهر الهى است . جان و دل را طاقت آن جوش نيست * با كه گويم در جهان يك گوش نيست گوش آنست كه سخن حق و راز عشق بشنود و الا از وظيفه‌ى خود منحرف و معزول مانده و چنانست كه گويى وجود ندارد و مولانا چنان گوشى مىخواهد كه جز سخن عشق نشنود . نظير : چه بودى كه يك گوش پيدا شدى * حريف زبانهاى مرغان ما ديوان ، ب 2693