بديع الزمان فروزانفر

214

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

آن گاه برين مطلب دليل مىآورد كه مذاهب مختلف هر يك براى پيروان خود مطلوب است و تبعيت از آنها آسان شده است و به همين نظر از مذهب ديگر پيروى نمىكنند و جان و مال خويش را در راه تاييد و نصرت مذهب خود مبذول مىدارند و اگر ما تيسير حق را شايسته‌ى آن بدانيم كه مذهبى و طريقتى قابل اتباع باشد بنا بر اين حكم كفر و ايمان و ضلالت و هدايت مرتفع مىشود در صورتى كه به حكم شرايع مومن و كافر امتياز دارند و براى هر يك حكمى از سعادت و شقاوت و پاداش و كيفر معين شده است . در يكى گفته ميسر آن بود * كه حيات دل غذاى جان بود هر چه ذوق طبع باشد چون گذشت * بر نيارد همچو شوره ريع و كشت جز پشيمانى نباشد ريع او * جز خسارت پيش نارد بيع او آن ميسر نبود اندر عاقبت * نام او باشد معسر عاقبت تو معسر از ميسر باز دان * عاقبت بنگر جمال اين و آن ريع : باليدن ، نمو ، فزونى و زيادت محصول . معسر : چيزى دشوار كرده ، دشوار . اين نظر مبتنى است بر تفسير ميسر و معسر بدين گونه كه ميسر چيزى است كه موافق مصلحت و سبب پيش رفت و ترقى آدمى در مدارج كمال باشد و در نتيجه‌ى سعادت و مسرت ببار آورد و بحسن خاتمت و عاقبت منتهى گردد نه آن چه موافق ميل و طبع باشد كه سرانجام آن پشيمانى و افسوس است چنان كه مردم هوى پرست وقتى لگام از سر توسن شهوت بر مىگيرند و در مراتع كام و آرزو ، رهاش مىكنند دمى چند خوش و شادمان مىگردند و چون روزگار ، آن قوى را در هم مىشكند يا به حكم قوانين و شرايع بمجازات كشيده مىشوند انگشت ندامت بدندان مىگزند و بر عمر رفته و تباه كرده افسوس مىخورند و معسر هر چيزى است كه سرانجام