بديع الزمان فروزانفر
215
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
آن پشيمانى باشد و به افسوس و اندوه گرايد و آن عملى است موافق طبع و مخالف مصلحت و آسان كردن و دشوار ساختن كه در قرآن و حديث آمده اشارت بدين معنى است . و اين تفسير نزديك است بدان چه ما از گفتهى مفسرين دربارهى : فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى . نقل كرديم . لفظ : « معسر » مستفاد است از آيهى : فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى . ( سورهى الليل ، آيهى 10 ) . در يكى گفته كه استادى طلب * عاقبت بينى نيابى در حسب عاقبت ديدند هر گون ملتى * لاجرم گشتند اسير زلتى عاقبت ديدن نباشد دست باف * ور نه كى بودى ز دينها اختلاف حسب : بزرگى مرد از روى نسب ، بزرگى در دين و مال ، سر بلندى كه بكسب مرد حاصل شود نه از جهت وراثت . در اينجا معنى اخير مراد است . دست باف : بافتهى دست ، مجازا مفت و مبتذل ، سهل و آسان . گوش بغوغا مكن هيچ محابا مكن * سلطنت و قهرمان نيست چنين دست باف ديوان ، ب 13787 اين نظر مبتنى است بر ضرورى بودن پير و مرشد بدليل آن كه ديدن عاقبت و منفعت و مضرت اعمال ، امرى است كه عقل عادى در ادراك آن مستقل نيست و هر كسى نمىتواند وجوه مصلحت و مفسده را تشخيص دهد و اگر ادراك مصلحت و مفسده امرى بود ، ميسر ، براى همهى مردم ، اختلاف در ميان امت بوجود نمىآمد زيرا مصلحت و مفسده ، ثابت و لازمهى عمل است و از آن انفكاك نمىپذيرد و بنا بر اين ، اختلاف زادهى سوء تشخيص است پس بايد احكام و تكاليف بوسيلهى كسى تعيين شود كه از هواى نفس رسته و بدقايق صلاح و فساد اطلاع