بديع الزمان فروزانفر

212

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

صوفيه در اهمال و ترك علم ، جع : تلبيس ابليس ، چاپ مصر ، ص 324 - 320 ، تبصره العوام ، چاپ طهران ، ص 132 . در يكى گفته بكش باكى مدار * تا عوض بينى نظر را صد هزار كه ز كشتن شمع جان افزون شود * ليلىات از صبر تو مجنون شود بيان عقيده‌ى كسانيست كه علم بحثى و نظرى را مانع وصول و حجاب معرفت مىشمارند و مىگويند كه علم حقيقى بواسطه‌ى تهذيب اخلاق و تصفيه‌ى باطن بدست مىآيد و قلبى كه زدوده شود قابليت آن دارد كه علوم از لوح محفوظ در آن منعكس گردد و بدين جهت بخلوت و عزلت و مجاهده مشغول مىشوند تا پرده‌ى از روى دل برداشته شود و سالك بمرتبه‌ى كشف و شهود نائل آيد . ابو حامد غزالى اين مسلك را بتفصيل و با ذكر شواهد و امثله بيان كرده است . احياء العلوم ، چاپ مصر ، ج 3 ، ص 18 - 14 . و در مصراع اخير اشاره است بدان چه صوفيه مىگويند كه عاشق چون در عشق بكمال رسد نسبت منعكس مىشود و عاشق ، معشوق و معشوق ، عاشق مىگردد چنان كه حضرت رسول ( ص ) محبوب خدا بود و مىتوان گفت كه عاشقى صفت باطن وجود و معشوقى صفت ظاهر اوست و چون معرفت بكمال منتهى گردد سالك كه خود را عاشق مىديد خويشتن را معشوق حق مىيابد . جع : اشعه اللمعات ، طبع طهران ، ص 36 . در يكى گفته كه آن چه ت داد حق * بر تو شيرين كرد در ايجاد حق بر تو آسان كرد و خوش آن را بگير * خويشتن را در ميفگن در زحير زحير : بيمارى پيچش ، مجازا ، رنجورى ، كلفت و مشقت . ظاهرا مقصود آنست كه انسان داراى شهوات و آرزوها و نيروهايى است