بديع الزمان فروزانفر
211
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
ترتيب مقدمات معلوم براى يافتن امرى مجهول ، ديد و رويت ، انديشه و هر چه در ذهن آيد . مقصود آنست كه هر چه در نظر و فكر در آيد و خاطر بدان متوجه شود ، سالك را از حق مشغول مىدارد و اين عمل بمنزلهى شرك و بت پرستى است و بنا بر اين سالك نبايد بعجز يا قدرت نظر داشته باشد و بايد نظر بر حق گمارد و مىتوان گفت كه هر چه در نظر آيد مخلوق فكر و توهم آدمى است و آن را مناسب سوابق ذهنى خود مىسازد و خدا و فعل او در تسليط عجز و قدرت بالاتر از آنست كه در ذهن متصور شود و از اين رو سالك بايد كه ازين نوع انديشه در گذرد . براى معانى نظر ، جع : كشاف اصطلاحات الفنون در ذيل : نظر . در يكى گفته مكش اين شمع را * كين نظر چون شمع آمد جمع را از نظر چون بگذرى و از خيال * كشته باشى نيم شب شمع وصال رد است بر عقيدهى آن دسته از صوفيه كه بحث و نظر و استدلال و كسب علم را به كلى بىفايده مىدانستهاند شبيه بدان چه اسماعيليه معتقد بودهاند كه نظر منتهى بعلم نمىشود و علم را بايد از امام زمان يا حجت وى آموخت ، مولانا مىفرمايد كه فكر و نظر ، راهيست براى وصول بدانش و ببركت نظر و بحث است كه بشر بحقيقت مىرسد و كسى كه چراغ فكرت را خاموش مىگذارد مانند شخصى است كه در شب تاريك شمعى را كه سبب هدايت وى بكوى معشوق و واسطهى نيل او بوصال است خاموش كند و در نتيجه ، راه بجايى نبرد و از ديدار محروم ماند ، ذكر خيال بهمراه نظر جهت آنست كه خيال محرك انسان است براى طلب و تحصيل مقاصد دنيوى و اخروى و يا از آن جهت كه بسيارى از حقائق كه بشر بدان رسيده در آغاز خيالى بيش نبوده است . براى اطلاع از عقايد