بديع الزمان فروزانفر

197

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

كرده‌اند و گاهى نيز رب را عبارت از خدا و مد ظل را اشاره بوسعت مقدورات و افعال وى گرفته‌اند . و مولانا ظل را اشارتى بشخصيت حقيقى مرد كامل دانسته است از آن جهت كه بر آفتاب حسى دلالت مىكند و ولى و مرد كامل ، ظهور علم و اراده و قدرت حق است و وجود او بنحو كمال ، دليل بر وجود كمال اتم تواند بود و يا از آن جهت كه خلق را بقول و فعل بسوى خدا مىخواند و بحقيقت رهبرى مىكند . جع : لطايف الاشارات ، نسخه‌ى عكسى متعلق بنگارنده ، بيان السعادة طبع ايران ، ج 2 ، ص 84 ، شرح سبزوارى ، طبع طهران ، ص 27 . اندر اين وادى مرو بىاين دليل * لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ گو چون خليل اشاره است به آيه‌ى شريفه : فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ . ( الانعام ، آيه‌ى 76 ) كه مفادش اينست كه ابراهيم در شب ستاره‌اى را ديد و گفت اين خداى منست ولى چون ستاره فرو رفت گفت من خدايى را كه غروب كند و پايدار نباشد و جاويد نتابد دوست نمىدارم . وادى : طريق طلب و مراحل سلوك است كه متضمن دشواريها و آفتهاى بسيار است از اعجاب بنفس بسبب توفيق در عبادت و ظهور لوامع و برقهاى وصال و آرامش خاطر بدانها و باز ماندن از ترقى و صعود بمراتب مشاهده و امثال اينها كه با وجود پير و دستگيرى او ، اين آفات اگر پيش آيد به زودى بر طرف مىگردد ولى سالك بتنهايى نمىتواند آنها را دفع كند و بدين جهت سلوك بدون مرشد ، نزد صوفيه ، خويش را در تهلكه و خطر افكندن است و توسل به پير ، نزد ايشان شرط اصلى سلوك است چنان كه در طريق ظاهر و سفر حس ، انسان محتاج بدليلى است كه او را به مقصد برساند و از بىراهه رفتن رهايى دهد .