بديع الزمان فروزانفر

198

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

خواجه حافظ نيز مىگويد : قطع اين مرحله بىهمرهى خضر مكن * ظلماتست بترس از خطر گمراهى ديوان حافظ ، ص 347 و ليكن هر كسى هم شايسته‌ى شيخى و پيشوايى نيست و خود را بهر كسى نبايد تسليم كرد زيرا مربى بىخبر و بىاطلاع از رموز تربيت مانند طبيب جاهل است كه مرض را سخت تر مىكند و در نتيجه‌ى معالجه‌ى غلط ، بيمارى بر سر بيمارى مىنهد و درد بر درد مىافزايد و از اين رو مولانا قصه‌ى ابراهيم را كه روى از ستاره بر تافت شاهد مىآورد تا طالب بر حذر باشد و از شيخان و پيران مدعى كه گرمى و ذوقشان مستعار و ناپايدار است خويشتن را بدور دارد . رو ز سايه آفتابى را بياب * دامن شه شمس تبريزى بتاب ره ندانى جانب اين سور و عرس * از ضياء الحق حسام الدين بپرس دامن كسى تافتن : مجازا ، توسل و استمداد . نظير : دست بدامن شدن ، دست در دامن زدن . عرس : طعامى كه در مهمانى دهند ، مهمانيى كه بعد از آوردن عروس بخانه‌ى داماد بر پا كنند . مراد آنست كه مريد از اتصال به سايه‌ى حق به خدا مىتواند رسيد و آن سايه شمس تبريزى است و يا آن كه سايه ، پير دليل است و آفتاب ، شيخ و مرشد كه او را اكنون قطب مىگويند و آن قطب شمس تبريزى است ، در بيت دوم نيز اين دو احتمال داده مىشود بنا بر آن كه حسام الدين را رهبر بسوى شمس تبريزى و يا حق تعالى فرض كنيم . حسام الدين چلبى ارموى از مريدان گزين و جانشين مولانا بود