بديع الزمان فروزانفر
196
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
و خيال و وهم مىگذراند و بحقيقت مىرساند ازين رو بدايه شبيه است كه طفل را در دامن مىپرورد و از آفات حفظ مىكند و از شير خود غذا مىدهد تا بجايى رسد كه از حضانت مستغنى گردد و هر گونه غذا تواند خورد و چون مرد كامل از عالم و شهوات و آرزوها انقطاع كلى دارد بدين جهت او را مرده مىخواند كه مرده نيز از آرزو و شهوت و از جهان حس به كلى گسسته است و از آن جا كه مرد كامل از خود فانى و به حق باقى مىشود و از حيات دائم بهره ور است او را « زندهى خدا » مىگويد . مولانا در ابيات گذشته مخاطرات و آفات را باز گفت و گرفتاريهاى طالب را شرح داد و اكنون مىخواهد كه راه نجات و طريق فوز و رستگارى را باز گويد . دامن او گير زودتر بىگمان * تا رهى در دامن آخر زمان آخر زمان ، آخر الزمان : هزارهى هفتم يا ششم از هبوط آدم كه در آن بعثت حضرت رسول اكرم واقع شد و عامه تصور مىكردند كه با انقضاى آن عمر دنيا سپرى خواهد شد و درين باب حديثى نيز نقل كردهاند : عمر الدنيا سبعه آلاف و بعثت انا فى السبع الاخير منها . نيز تاريخ طبرى ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 10 - 5 . كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ نقش اولياست * كاو دليل نور خورشيد خداست اشاره است به آيهى شريفه : أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً . ( الفرقان ، آيهى 45 ) كه مفسرين آن را به ظل حسى و ابو القاسم قشيرى به ظل عنايت كه بر احوال اوليا گسترده است تفسير و تاويل نمودهاند و بعضى رب را بمرشد و مد ظل را به صورت مثالى وى تاويل