بديع الزمان فروزانفر
186
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
صحا القلب عن سلمى و اقصر باطله * و عرى افراس الصبا و رواحله كه عبد القاهر جرجانى آن را تمثيلى براى ترك و اهمال ميل و عشق دانسته است . ( اسرار البلاغه ، طبع استانبول ، ص 26 ، 45 ) و شارحان مثنوى چون بدين معنى توجه نداشتهاند ، اين بيت را هم راجع بخواب پنداشته و در تفسير اين ابيات سخنان ناموجه گفتهاند . اما مجموع آن چه مولانا در وصف خواب و بيدارى فرموده تفسير و تفصيل اين آيه كريمه است : اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى . ( الزمر ، آيهى 42 ) . ليك بهر آن كه روز آيند باز * بر نهد بر پايشان بند دراز تا كه روزش واكشد ز ان مرغزار * وز چراگاه آردش در زير بار استدراكست نسبت بمصراع اخير : « سر النوم اخ الموتست اين » و مقصود آنست كه تفاوت خواب با مرگ از آن جهت است كه در خواب تعلق نفس به بدن نمىگسلد و اين رشتهى تعلق بر پاى نفس همچنان بسته مىماند بر خلاف مرگ كه اين علاقه پاره مىشود ، شرح اين ارتباط را مولانا بتفصيل در داستان تعلق موش با چغز بيان كرده است ( مثنوى ، ج 6 ، ب 2632 ببعد ) . كاش چون اصحاب كهف اين روح را * حفظ كردى يا چو كشتى نوح را تا از اين طوفان بيدارى و هوش * وارهيدى اين ضمير چشم و گوش چنان كه گفتيم صوفى در حال استغراق و مستى ديدار ، محفوظ و محمول است و حق او را نگاه مىدارد و تكليف را به دو مىنمايد و بر وى آسان