بديع الزمان فروزانفر
177
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
سوزيده : صفت مفعولى است از مصدر سوزيدن . ايمايى نيز به سوخته مرادف حراق و حراقه دارد و آن پنبه و كهنه پارهاى است كه جرقهى آتش را بدان از چخماق مىگرفتند . تمثيلى است براى عمل نفس يا وهم نسبت به آثار اعمال و خواطر نيك بنا بر اين مقدمه كه آثار عمل و انديشههاى نيك در آغاز به صورت برق و جرقه بر باطن مىزند و در نتيجهى تكرار و استدامهى نيت ، بتدريج قوت مىگيرد و صورت نفس مىشود ولى مادام كه هوى و آرزو بر كار است نمىگذارد كه آن اثر ، پايدار بماند و آن را بتلقين فكر زشت و وسواس شيطانى از كار مىاندازد و از باطن مىسترد و بر خلاف اين ، چون هوى مسخر گردد و قوهى وا همه در تصرف عقل آيد آن جرقه در باطن مستعد كه مانند حراق است به كار مىايستد و شمع معرفت و چراغ شهود را بر مىافروزد و درين حالت صدق و اخلاص ذره ذره جمع مىشود و كوهى عظيم و بىخاور مىگردد پس ستارهى آتش ، آثار عمل يا بوارق فكرت و دزد ، هواى نفس و يا وهم است كه چون از روشنايى معرفت بيم دارد جرقهها را بسر انگشت وسوسه و تلقين فاسد مىكشد و خاموش مىسازد . اين تمثيل را مولانا به صورت حكايتى در مثنوى تكرار كرده است ، مثنوى ، ج 6 ، ب 357 ببعد . گر هزاران دام باشد در قَدم * چون تو با مايى نباشد هيچ غم چون عناياتت بود با ما مقيم * كى بود بيمى از آن دُزدِ لئيم ( عِنايات : جمع عنايت است بفتح و كسر اول كه در لغت بمعنى اهتمام و توجّه مىآيد و نزد حكما مرادف است با قضا و بعضى گفتهاند عنايت ، علم خداست بهر يك از موجودات به صورتى كه هر چيز داراى اسباب و وسايلى باشد كه شرط وصول آن بكمال مطلوب است و بنا بر اين قضا از نوع علم اجمالى و عنايت از