بديع الزمان فروزانفر

178

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

جنس علم تفصيلى است . جع : كشّاف اصطلاحات الفنون در ذيل : قضاء . مقيم : ثابت و پايدار ، پيوسته و هميشگى ، بدين معنى در قرآن كريم مستعمل است : وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ . ( المائدة ، آيهء 37 ) لَهُمْ فِيها نَعِيمٌ مُقِيمٌ . ( التوبة ، آيهء 21 ) قدما نيز بدين معنى در پارسى آورده‌اند : از پىء خرّمى باغ ثنا * باز باران جود گشت مقيم بو حنيفهء اسكافى ، تاريخ بيهقى ، طبع طهران ، دكتر فيّاض ، ص 381 از سراپاى توام هيچ نيايد در چشم * اگر از خوبى تو گويم يك هفته مقيم ابو حنيفهء اسكافى ، همان مأخذ ، ص 382 ابو قبيس آرامگاه انبيا بوده مقيم * باز عصيانگاه اهل بغى و طغيان آمده ديوان خاقانى ، طهران ، ص 371 چون كشتن و رام كردن نفس و هوى و آرزو ، نوعى از خود كشتن است ( چنان كه پيشتر گفتيم ) از اين رو كارى صعب و مخالف غريزهء خويشتن دوستى و حبّ حياة است و جز بعنايت حق و غلبهء نور او بر آتش شهوت ، كشتن نفس صورت نمىپذيرد ، اين مطلب را مولانا در حكايت آمدن رسول قيصر نزد عمر بيان مىكند و ما بتفصيل درين باره سخن خواهيم گفت ، جاى ديگر مىفرمايد : كشتن اين نار نبود جز بنور * نورُكَ اطْفَأ نارَنا نَحْنُ الشَّكور مثنوى ج 3 ، ب 3481 ببعد و مىتوان گفت كه مقصود عنايت و توجّه ولىّ و مرشد كامل است زيرا بعقيدهء صوفيّه شيخ در وجود سالك تصرّف مىكند و مراقب حالات باطنى اوست و مانند شبان كه گله را از گرگ پاس مىدارد شيخ ، نيز شيطان وسوسه و خواطر زشت را از درون سالك بدور مىدارد . ( جع : مرصاد العباد ، طبع طهران ، ص 158 ) . ) هر شبى از دام تن ارواح را * مىرهانى مىكنى الواح را