بديع الزمان فروزانفر

142

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

دوم ) حدوث اين حالت و نيل بدين مرتبه ، نتيجه‌ى مجاهده و سلوك است كه مولانا آن را « راه جان » ناميده است . و تمثيل بدن به قلعه و نفس به دشمن مذكور است در احياء العلوم ، طبع مصر ، ج 3 ، ص 6 . و عين اين مضمون كه در مثنوى است هم در معارف برهان محقق و هم در مقالات شمس توان ديد : « اكنون گرد قلعه‌ى وجود خود در آ و جنگ كن و هيچ محابا مكن در خرابى او چون شهر ديگرانست ، هر دروازه كه استوارتر است بسوزان و چون قلعه‌ى تو شود و ملك مسلم شود آن گاه عمارت مىكن . » معارف برهان محقق ، طبع طهران ، ص 31 . « تا قلعه از آن ياغى بوده باشد ويران كردن او واجب بود و موجب خلعت بود و آباد كردن آن قلعه خيانت بود و معصيت بود چون قلعه از ياغى بستدند و علمهاى پادشاه بر آوردند بلك پادشاه در آمد بعد از آن ويران كردن و خراب كردن قلعه غدر باشد و خيانت و آبادان كردن آن فرض عين و طاعت و خدمت . تسبيح و دين و صومعه آمد نظام زهد * زنار و كفر و ميكده آمد قوام عشق » مقالات شمس تبريزى ، نسخه‌ى عكسى . كار بىچون را كه كيفيت نهد * اين كه گفتم هم ضرورت مىدهد گه چنين بنمايد و گه ضد اين * جز كه حيرانى نباشد كار دين اكثر متكلمين معتقداند كه حق تعالى قادر است بر فعل و ترك آن و هيچ امرى بر وى لازم نيست و قدرت او متعلق است بجميع ممكنات بر خلاف حكما كه گفته‌اند ايجاد عالم بر نظام موجود از لوازم ذات حق تعالى است و تفكيك آن جايز نيست و منتهى مىشود به فرض نقصان و بر خلاف ثنويان كه مىگويند خدا