بديع الزمان فروزانفر
143
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
قادر بر شر نيست و نيز حكما كه در ايجاد قائلاند بوسائط بدين گونه كه صادر اول را كه عقل است به ايجاد حق فرض مىكنند و ايجاد موجودات ديگر را از عقول و نفوس و عناصر و مواليد ، مطابق اصول خود بوساطت عقل اول مىشمارند و مولانا بنا بر عقيدهى متكلمين كه مبناى دينى دارد مىفرمايد كه فعل حق را به هيچ كيفيتى محدود نتوان كرد و او آن چه خواهد مىكند و قدرتش بر اضداد همچنانست كه بر اشباه و امثال و اين تصرف و قدرت نمايى است كه حيرت و دهشت بار مىآورد و كار دين است از آن جهت كه سالك هر چند در درجات ايمان پيش مىرود و معرفتش فزونى مىگيرد بعظمت ذات و شمول و احاطهى قدرت خدا بيشتر پى مىبرد . براى اطلاع از عقيدهى متكلمين و حكما ، جع : كشف الفوائد ، طبع طهران ، ص 39 ، كشف المراد ، طبع صيدا ، ص 174 - 172 ، شرح مواقف ، طبع آستانه ، ج 3 ، ص 52 - 41 . و مىتوان گفت كه راه وصول تنها رياضت و مجاهده نيست بلكه گاه بىتحمل رياضت و بمحض عنايت و كشش ، وصول به حق دست مىدهد و خداوند قادر است كه طالب را بيك نظر و در يك لحظه بكمال و وصال برساند و يا آن كه با وجود سلوك دائم و رياضتهاى متواتر ، محروم و بىنصيبش دارد زيرا فعل حق منزه از كيفيت است و بنده را بر او حكمى لازم نمىشود چنان كه حكما در مسالهى ايجاب خلق و معتزله در لزوم وعد و وعيد پنداشتهاند . نى چنان حيران كه پشتش سوى اوست * بل چنين حيران و غرق و مست دوست حيرت بر دو نوع است يكى حيرتى كه منشا آن شك و ترديد خاطر و مرادف جهل است و نتيجهى آن گمراهى و بىايمانى است ، در مصراع اول اين نوع ، مقصود