بديع الزمان فروزانفر

92

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

بحسب خارج يك فرد بيشتر ندارد به جهت آن كه دنياى حكماى يونان منحصر بوده است در افلاك نه‌گانه و عالم عنصرى كه يك منظومه‌ى شمسى است و برين فرض ، آفتاب را كلى منحصر در فرد شمرده‌اند بنا بر اين مقدمه ، مولانا آفتاب حسى را با شمس حقيقت مقايسه مىكند از آن رو كه نظير اولين قابل فرض و تصور است ولى دومين در تصور نمىگنجد و ذهن و ادراك بشرى بر آن محيط نمىشود و نمىتواند آن را متميز و مشخص كند و معلوم است كه چيزى تا در ذهن تشخص و امتياز پيدا نكند مثل و شبيه آن را نمىتوان در تصور آورد . غزالى اين مضمون را در احياء العلوم ( ج 2 ، ص 191 ) بنحو كلى تقرير كرده است . چون حديث روى شمس الدين رسيد * شمس چارم آسمان سر در كشيد شمس الدين محمد بن على بن ملك داد تبريزى ، معشوق مولانا و كسى كه درياى وجود وى را در جوش و خروش آورد ، از مردم تبريز و ابتدا مريد ابو بكر سله باف تبريزى بود و پس از آن بحلقه‌ى مريدان ركن الدين سجاسى در آمد و چون ركن الدين سجاسى مسلم است كه تا سال 606 زنده بوده و پس از آن خبرى از وى نداريم پس شمس الدين بايد در ربع آخر قرن ششم متولد شده باشد ، تاريخ ورود او بقونيه بامداد روز شنبه بيست و ششم جمادى الاخرة سال 642 بود و درين هنگام نزديك به شصت سال داشت و او تا روز پنج شنبه بيست و يكم شوال سال 643 در قونيه مقيم و هم دم و دمساز مولانا بود ، درين هنگام بر اثر بد خواهى و حسد بعضى از مريدان مولانا و خويشان وى بدمشق مسافرت كرد و باز در سال 644 بقونيه باز آمد و تا سال 645 در قونيه اقامت داشت ، پايان كار وى معلوم نيست و به احتمال قوى تر او ناپديد شد و ديگر بقونيه باز نگشت ، داستان ارادت و عشق مولانا بدين پير آتش دم هيجان انگيز يكى از