بديع الزمان فروزانفر

85

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

يكون الانسان قد جلبه الى نفسه بتسليط فكرته على استحسان بعض الصور و الشمائل التي له ثم أعانه على ذلك شهوته اولم تعن . ( قانون ، طبع ايران ، ج 2 ، ص 37 ، بحر الجواهر ، طبع هند ، محيط المحيط ، طبع بيروت در ذيل : عشق ) . عموم صوفيه و از آن جمله مولانا عشق را صفت حق و لطيفه‌ى انسانيت و ميزان سلامت عقل و حس و وسيله‌ى تهذيب اخلاق و تصفيه‌ى باطن شمرده‌اند و اگر گاهى ديوانگى و جنونش خوانده‌اند از آن ، بيمارى جنون كه مرض عصبى است اراده نكرده‌اند و بدين ديوانگى ، جدايى از حالات ظاهرى خلق و اعراض از ما سوى و توجه همت به خدا خواسته‌اند بدان مناسبت كه ديوانگان عالمى ديگر دارند و رفتارشان بمردم عادى شبيه نيست چنان كه عاشق را هم عالمى جداگانه و رفتار و كردارى است كه او را از ديگران امتياز مىبخشد . مولانا اين مطلب را در مثنوى و غزليات بارها بحث كرده است و ما بجاى مناسب در آن باره سخن خواهيم گفت . و چون عشق روح را لطيف و قلب را صافى و مستعد كشف و حصول معرفت مىسازد مولانا آن را به اسطرلاب تشبيه كرده است كه در نجوم از آن استفاده مىنموده‌اند . عاشقى گر زين سر و گر زان سر است * عاقبت ما را بدان سر رهبر است ممكن است مقصود آن باشد كه عشق خواه حقيقى و خواه مجازى سرانجام آدمى را بسوى كمال مىكشاند زيرا خاصيت عشق آنست كه جميع آرزوها و آمال انسانى را بيك آرزو و منظور تبديل مىكند و يك چيز يا يك شخص را قبله‌ى دل مىسازد و آيين دو قبلگى و شرك را از بن بر مىافكند و اين خود نوعى از توحيد