بديع الزمان فروزانفر

86

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

و يكتا پرستى است پس عشق چه بر صورت و چه بر معنى ، كيمياى تبديل كثرت بوحدت و آتشى است كه بنياد دويى و اشراك را يك باره مىسوزد و آن گاه اين حالت ، عاشق را از هوا پرستى و كام جويى رهايى مىبخشد و كمال نفسانى از جهت اخلاق و اوصاف نيز حاصل مىشود كه غايت خدا پرستى نيز هست و اگر به چشم حقيقت بنگريم پرستش معشوق با چنين آثارى عين خدا پرستى است براى آن كه مقصود اصلى از تمام اعمال و رياضات ، حصول كمال است و اين كمال از هر طريقى كه حاصل شود بىگمان راه حقيقت است و مطلوب ظهور اوست و درين حالت مجاز عين حقيقت مىشود و مرحله‌ى نخستين چنانست كه گفته‌اند : المجاز قنطره الحقيقة . در بيان اين نكته از مولانا بشنويد : اين از عنايتها شمر كز كوى عشق آمد ضرر * عشق مجازى را گذر بر عشق حقست انتها غازى بدست پور خود شمشير چوبين مىدهد * تا او در آن استا شود شمشير گيرد در غزا عشقى كه بر انسان بود شمشير چوبين آن بود * آن عشق با رحمان شود چون آخر آيد ابتلا عشق زليخا ابتدا بر يوسف آمد سالها * شد آخر آن عشق خدا مىكرد بر يوسف قفا ديوان ، ب 336 ببعد و نيز شايد اشاره بدين باشد كه عشق خواه از كشش و جذب معشوق خيزد چنان كه ظهور معشوقيت سبب شود كه عاشقيت پديدار گردد و اين حالت از كمون عاشق بر ملا افتد و يا آن كه عشق بكوشش عاشق و از طريق تلقين و تكرار نظر و تهييج باطن در تامل و تذكار زيبايى معشوق بظهور آيد ( چنان كه