حسين فاطمى
85
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
اميد عمر جاويدان كنى چون گوهر يكتا * دل از انديشه او باش جسمانيت يكتا كن به كف كن حشمت و نعمت ز بهر نام و ننگ اندر * چو آمد حشمت و نعمت ز غربت قصد مأوا كن ز حرص نفس شهوانى عديل و يار شيطانى * ز شيطان دور شو آنگه اميد وصل حورا كن ز اول داد خلق از خود بده آنگه ز مردم جوى * به فرّ اوج اسكندر شو آنگه قصد دارا كن چو زهره گر طمع دارى شدن بر اوج اعلا بر * به دانش جان گويا را تو همچون زهره زهرا كن تو چون زين دامگاه ديو ، دورى جويى از ديوان * به جمله بگسل آنگه روى سوى چرخ اعلا كن اگر خواهى كه در وحدت روانت پادشا گردد * سراى ملك و دين را تهى از شور و غوغا كن تن و جان تو بيمار از سخنهاى خلافى شد * برانداز اين خلاف از علم و جانت را مداوا كن گر از جانان خبر دارى تو جان را زير پاى آور * ور از نفس آگهى دارى حديث از نفس رعنا كن جمال چهرهء جانان اگر خواهيكه بينى تو * دو چشم سرت نابينا و چشم عقل بينا كن هواى دوست گر دارى شراب شوق جانان خود * وصال يار اگر خواهى طواف جاى بطحا كن ببينى بىنقاب آنگه جمال چهره قرآن * چو قرآن روى بنمايد زبان ذكر گويا كن چو چشم عقل بگشادى عيان هر نهان ديدى * زبان ذكر بگشادى و بيان هر معما كن