حسين فاطمى
86
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
چو مجنون دل ، پر از خار فراق چشم ليلى دار * چو وامق جان ، پر از نقش و نگار روى عذرا كن ميان كمزنان ، كم زن چو نرد عاشقان بازى * به درد دورى يوسف صبورى چون زليخا كن ز رنج نفس و ضعف تن اگر فرتوت گشتستى * به شوق دوست جانت را زليخاوار بُرنا كن مجرد چون شدى ز آلايش نفس طبيعى تو * دو گوش عقلت آنگه سوى شعر و حكمت ما كن سنايى را به طبع اندر چو زينسان شعرها بينى * بدان معنى شعرش بين و جان از علم دانا كن « 1 » حكايت نقل از زهر الربيع راجع به رفاقت دو روباه دو روباه با هم مصاحبت كردند . در راه با شيرى روبرو شدند ترسناك شده يكى از آن دو گفت : راه خلاصى از اين شير چيست ؟ ديگرى جواب داد كه : من حيلهاى خواهم كرد . شير گفت : چه خبر است ؟ روباه گفت : ما دو برادر هستيم گوسفندانى از پدر به ما ارث رسيده ، اين برادر به من ظلم مىكند ، آمدهايم خدمت شما تا بين ما تقسيم كنى و حق خود را از ما بگيرى . شير گفت : در كجاست گوسفندان ؟ گفتند : در همين نزديكى . شير به اتفاق دو روباه روانه شد تا رسيدند بباغى ؛ يكى از آن دو گفت : من مىروم و گوسفندها را مىآورم پس داخل باغ شد و بيرون نيامد . ديگرى گفت : اين دير كردنش هم از ظلم اوست ، خيال ندارد گوسفندان را براى تقسيم بيرون بياورد ، به اين بهانه كه او گوسفندان را بياورد داخل باغ شد . هر دو روباه رفتند بالاى بام و به شير گفتند : برگرد ما خودمان اصلاح كرديم . شير در غضب شد . دو روباه گفتند : خدا تو را بر ما مسلط نكند ، ما قاضى نديده بوديم كه بغضب آيد در وقت اصلاح بين دو خصم مگر تو را . شير با حال خجالت و شرمندگى برگشت . « 2 »
--> ( 1 ) . انيس الادباء ص 355 . ( 2 ) . انيس الادباء ص 359 .