حسين فاطمى
32
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
در اينكه راضى شدن به قضاى خدا موجب رضاى خداست يكى از انبياء در مناجات خود گفت : الهى راه نما مرا به عملى كه سبب خشنودى تو باشد . خطاب رسيد كه خوشنودى من از تو ، بسته به خوشنودى تو است از من ؛ چون تو بر قضاى من راضى باشى ، من هم از تو راضى باشم . مؤلف گويد : عزيز من ! پايهء رضا به قضا ، خلوص محبت به خدا و آزادگى از مال و علاقهء دنيا است . غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود * زهر چه رنگ تعلّق پذيرد آزاد است دلى كه به نور الهى روشن شد ، روى از تقديرات خداوندى نه پيچد و اگر خود مقتضى مكروه و بد هم باشد از قضا و مشيت خدا دلتنگ نگردد و هر چه به اقتضاء تقدير تصوير شود او را به خوشدلى در پذيرد . لا يخفى فرق بسيار است ما بين كراهت قضاء و كراهت مقضى . آوردهاند خواجهاى غلامى داشت خردمند . روزى خواجه با غلام به باغى رفت ، در ميان باغ خيارى چيد نيمى از آن به غلام داد و نيمى براى خود نگاه داشت . غلام به نشاط آن را خورد ، خواجه آن را بچشيد ديد تلخ است ، گفت : اى غلام ! خيار بدين تلخى را چهطور خوردى ؟ ! و به رغبت آن را بهكار بردى ؟ گفت : اى خواجه ! از دست تو شيرينى بسيار خوردهام ، شرم داشتم كه بدين قدر تلخى از دست تو ، اظهار كراهت كنم . خواجه گفت : شكر نعمت بجا آوردى تو را از مال خودم آزاد كردم . رضا بداده بده و ز جبين گره بگشاى « 1 » * كه فكر هيچ مهندس چنين گره نگشاد « 2 » در تهنيت ولادت باسعادت مولا على بن ابى طالب عليه السّلام بسيزده از رجب آن بىقرين * عيان شد از غيب خفا بر زمين ظهور حق شد به چنين ماه و روز * منّت خدا را به ظهورى چنين « نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ » « 3 » * فتوح نصرى كه ندارد قرين
--> ( 1 ) . « ديوان حافظ » غزل 37 . رضا بداده بده و ز جبين گره بگشاى * كه بر من تو در اختيار نگشادست ( 2 ) . « ديوان حافظ » غزل 101 : گره ز دل بگشا و ز سپهر ياد مكن * كه فكر هيچ مهندس چنين گره نگشاد ( 3 ) . سورهء صف ( 61 ) ، آيه 13 .