حسين فاطمى
128
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
مجلس انس و علائق همه در تيه فنا * غير ديدار رخ يار نبودش نظرى ناگهان ناله زينب چو يكى پيك سريع * دعوتش كرد بر اين نشئه پر شور و شرى از مقام « فَتَدَلَّى » « 1 » به زمين كرد نزول * ديده بگشوده و بنمود به خواهر نظرى كه شها خواهر باعفتت افتاده زمين * نيستش دادرسى تا كه كند دادگرى ديد شمر است و به كف خنجر و زينب به ميان * جان به لب معرض صد گونه بلا و خطرى گفت : خواهر تو برو خيمه توقف منما * كه پرستار يتيمانى و بيمار منى من دگر بر تو برادر نشوم چشم بپوش * لذت وصل مپندار تو بار دگرى سر من هست به همراه تو تا شام خراب * روح من از تو جدا نيست به هر جا گذرى سر من نوك سنان و سر تو بىمَعجَر * هست در گردش هر كوچه و هر رهگذرى خواهرا دختر من ناله كند گر دل شب * بايد آغوش بگيرى و نمايى پدرى بعد از اين دامن ذلت به ميان بسته برو * تا به عزت برسى نزد همه خشك و ترى رفت زينب بهسوى خيمه ولى با دل ريش * تا كه شد آنچه بلرزيد از او بحر و برى دل « وهاج » ز بس سوخته در محنت تو * روز و شب ناله كند بهر تو و نوحهگرى در وصف احمق در كتاب « انيس الادباء » آمده : « قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : الأحمق أبغض الخلق إلى اللّه تعالى إذ حرّمه أعزّ الأشياء إليه و هو العقل . يعنى : فرمود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله : احمق مبغوضترين خلق است در نزد حق تعالى زيرا كه محروم كرده او را از عزيزترين اشياء كه عقل است . و صاحب كتاب مىگويد : دليل آورده مىشود به صفت احمق از حيث ظاهر و صورت ، به درازى ريش . زيرا كه بيرون آمدن ريش از دماغ است و كسىكه ريشش دراز شد ، دماغش كم است و كسىكه دماغش كم شد عقلش كم است و آنكه عقلش كم باشد احمق است . امّا از حيث افعال ، عاقبتانديش نيست و نشناخته به هركس اعتماد مىكند و خودپسند و پرحرف و زود جواب است و بىعلم و عجول و سبك و داراى سفاهت و ظلم و غفلت است . « 2 »
--> ( 1 ) . اشاره به آيه 8 سورهء نجم . ( 2 ) . انيس الادباء ( حاشيه ) 146 .