حسين فاطمى

121

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

نمود كه : اگر منظور اين شير خوردن گوشت بنى آدم بود ، البته به سمت من مىآمد و مرا پاره مىكرد . در اين انديشه بودم كه ديدم به مصارع قدسيهء شهدا رسيد و به هر يك از آنها نظر مىكرد تا خود را رسانيد نزد جسد مطهرى كه و اللّه مانند آفتاب درخشان بود وقت طلوعش . پس به آنجا رسيد و نشست . ديدم رويش را به آن جسد مىمالد و او را مىبويد و مىبوسد و همهمه مىكرد . گفتم : اللّه اكبر ! اين چه امر عجيبى است ! پس ماندم در آنجا و ملاحظه حالات شير را مىنمودم تا ظلمت شب جهان را فرا گرفت . ناگاه ديدم شمعهايى ميان زمين و آسمان معلق شده ، همه جا را روشن كرد و صداهايى توأم با گريه و شيون ، بلند شد و بانگ افغان و بر سر و سينه زدن بگوشم مىرسيد . به هر طرف مىرفتم تا ببينم اين صداها و اين گريه و زاريها از كجاست . خوب كه دقت كردم ، معلومم شد كه همه اينها از زير زمين است ! خوب گوش دادم . شنيدم كه يكى از آن نوحه‌گران مىگويد : واحسيناه ! وا اماماه ! اول بسيار خوف و اضطراب بر من غالب شد . بعد قدرى كه به حال سكون و آرامش آمدم ، نزديك آنجا شدم كه اين صداها از زير آن مىآمد . گفتم : اى شخص ! تو را قسم مىدهم به ذات حق تعالى و سيد المرسلين كه شما چه طايفه هستيد ؟ گفتند : ما عده‌اى از زنان مؤمنين طايفه جنيم . گفتم : شغل شما در اين مكان چيست ؟ گفتند : شغل ما در هر روز و شب ، نوحه‌خوانى و عزادارى بر حسين ذبيح عطشان است . گفتم : اين حسين است كه شير هر شب مىآيد و در نزد آن مىنشيند و تا صبح گريه مىكند ؟ گفتند : اى مرد ! آيا نمىدانى كه اين شير كيست ؟ گفتم نمىدانم گفتند : اين امير المؤمنين عليه السّلام پدر حسين است . پس من سينه‌زنان و گريه‌كنان برگشتم به منزل خود . « 1 » اشعار طباطبائى در « انيس الادباء » دلا دست توسل بر جناب كبريايى زن * ز حظ نفس بگذر پشت پا بر خودنمايى زن از اين زهد ريايى حال نبود ساز آلايش * بسوزان خرقه سالوس اين دلق ريايى زن

--> ( 1 ) . انيس الادباء ، 132 .