حسين فاطمى
120
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
قضيه شير و اين احقر در اكثر كتب و تصانيف عقليه و نقليه ذكر نمودهام كه : براى محمّد و آله المعصومين - صلواة اللّه و سلامه عليهم اجمعين - مقامات نورانيت است و آنچه اين عالم عارف ربانى ذكر كرد ، بعضى از خواص و نورانيت آن جناب است . پس آن خلفاء اللّه به سبب كليه و قاهره بودن نفوس و ارواح خود ، تصرف مىكنند يعنى ظاهر مىشوند در ابدان كثيره مثاليه و اجساد و قوالب برزخيه . بعد از آن آنچه بايد بكنند از خوارق عادات و آوردن معجزات با هرات ، به اذن اللّه تعالى مىكنند . و در اين معنى فرقى نيست ميان بودن ايشان قبل از تولد و بعد از تولد و همچنين فرقى نيست ميان قبل از شهادت و بعد از آن . و ايضا مخفى نماند شيرى كه انعام ذكر فرمود كه طايفه جن مىگفتند ، غير از آن شيرى است كه فضه خادمه رفت و او را آورد . امّا مطلبى كه طايفه جن مىگفتند به اين نهج است كه : مردى از قبيله بنى اسد روايت شده كه گفت : من زراعت كرده بودم نزديك نهر علقمه و بعد از كوچ كردن لشگر بنى اميه ، بسيار امور غريبه مشاهده كردم كه قدرت بر بيان همه آنها ندارم . برخى از آنها را حكايت ميكنم از جمله : وقتى كه بادها بر من مىوزيد ، گويا نفحات مشك و عنبر ريخته مىشد و هنگامىكه باد قرار مىگرفت ، مشاهده مىكردم ستارهها از آسمان به زمين نزول و دوباره صعود مىكنند و كسى نبود در نزد من به غير از عيالم تا اين امور غريبه را از او سؤال كنم . ناگاه وقت غروب آفتاب ، از طرف قبله شيرى نمايان شد و من گريختم و رفتم در محلى كه منزل گرفته بودم . و چون صبح شد و آفتاب طلوع نمود ، از منزلم بيرون آمدم . ديدم آن شير رو به قبله مىرود . پس در نفس خود گفتم : اين قتله كه در اين نزديكى مىباشند خوارج بودهاند و بر ابن زياد ولدالزنا خروج كرده بودند و او امر به كشتن آنها نموده . و باز انديشه مىكردم كه : اينها چگونه كشتگانى هستند كه اينگونه امورى كه از اينها مشاهده ميكنم ، از ساير كشتگان مشاهده نشده . و در دلم جزم كردم كه شب آينده را خواب نكنم تا به حقيقت امر برسم و ببينم اين شيرى كه از اول شب تا صبح نزد اين أبدان مىماند ، آيا از گوشت آنها مىخورد يا نه ؟ پس چون نزديك غروب شد ، ديدم آن شير به عادت سابقه هويدا شد و نزديك شد . چون ديدم شيريست مهيب و با جلالت ، از ديدن او لرزه بر اندامم افتاد و ترس بر من غالب شد . و ليكن از نزديكى من گذشت . در دلم خطور