حسين فاطمى
82
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
آتش كينن امّتَت افروختند * خانهام را پيكر و در سوختند كاش مىديدى على را جان باب * دستگير خصم و در گردن طناب ياورانت جمله در آزار او * غير من تنها نبودى يار او شوم مستى با لگد چون پيل مست * استخوان پهلويم در هم شكست سيلى كين چهرهام آزرده ساخت * جور گردون نوگلم پژمرده ساخت مُحسنم روزى كه آمد در برت * هيچ پرسيدى ز حال دخترت ؟ ! در اعانت اهل ظلم شيخ ابو الفتوح در تفسير خود در ذيل آيهء شريفهء رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ . « 1 » [ پروردگارا ! به شكرانه نعمتى كه به من دادى هرگز پشتيبان مجرمان نخواهم بود ] در قضيّه حضرت موسى عليه السّلام و كشتن قبطى ذكر نموده مىنويسد : عبد اللّه مسلم امير خراسان فرستاد نزد عطاء بن ابى رياح و گفت : مىخواهم عطاء اهل بخارا را به دست تو كنم كه تو مرد باانصاف هستى تا حق هر كس واجب دهى . عطا استعفاء خواست ، به او گفتند : چه ضررى براى تو دارد اگر مباشر اين كار شوى وقتى چيزى برنگرفتى و خيانتى نكردى بر تو وبالى نباشد . گفت : نخواهم از ظالمان باشم در عمل ايشان . فيه ايضا عبد اللّه بن وليد گفت : عطاء بن ابى رياح را گفتم مرا برادرى است صاحب عيال و در ديوان به قلم چيزى نويسد و از آنجا قوتى به دست آرد و كار ديگر نداند اگر آن كار را نكند عيال را تقصير باشد و بايد براى امرار معاش آنها قرض نمايد روا باشد اين كار ؟ گفت : عامل كيست ؟ گفتم : خالد بن عبد اللّه . گفت : روا نباشد معاونت ظالمان كردن در عمل ، ايشان بايد دست از آن كار بردارد تا خداى او را مستغنى گرداند . فيه ايضا در خبر است چون روز قيامت خلايق را در موقف سياست بدارند منادى از جانب ربّ العزّة ندا كند : أين الظّلمة و أعوان الظّلمة ؟ ! « 2 » [ ستمكاران و ياوران آنها كجايند ؟ ] همه را جمع نمايند حتى كسانى كه برى لهم قلما ، يعنى براى آنها قلم تراشيده ، أو لاق لهم دواة « 3 » يا دواتى براى آنها سياه نموده ، در دوزخ اندازند . در خبر است يكى از جمله
--> ( 1 ) - سورهء قصص ( 28 ) ، آيهء 17 - 16 . ( 2 ) - « بحار الانوار » 72 / 372 . ( 3 ) - فى « منتهى الارب » : لقت الداوة . نيكو ساختم سياهى آن را .