حسين فاطمى

83

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

صالحان براى شفاعتى در ديوان رفت تا دفع ظلمى از مظلومى بنمايد آن صاحب ديوان گفت : قلم را نيك كن تا بنويسم كه از او چيزى نگيرم . او قلم را اصلاح نمود و نوشت كه از او چيزى نخواهم و كسانىكه رفته‌اند از او چيزى نگيرند و برگردند . چون نوشت و قلم را زمين نهاد آن صالح قلم را برداشت و سرش را شكست ، ديوانى گفت : چرا چنين كردى ؟ گفت : مىترسم به اين قلم چيزى بر كسى بنويسى به ظلم و من از جملهء كسانى باشم كه تو را به قلم يارى نموده باشم . و در تحت حديث : حتّى من برى لهم قلما أو لاق لهم دواة باشم . علامه مجلسى در جلد يازدهم « بحار » [ چاپ رحلى ] روايت نموده از ابو بصير كه گفت : همسايه‌اى در كوفه داشتم كه از توابع و حواشى سلطان بود و به اين جهت مال بسيارى به دست آورده بود و مشغول لهو و لعب و شرب خمر بود و مرا در همسايگى خود اذيّت مىكرد . پس چند مرتبه به خود او گفتم كه حركات تو مرا اذيّت مىكند . اعتنائى ننمود تا يك مرتبه به او الحاح نمودم . پس در جواب من گفت : اى ابو بصير ! من مردى مبتلا هستم ، تو مردى معافى . پس اگر حال مرا نزد صاحب خود حضرت صادق عليه السّلام عرضه بدارى اميدوارم خدا مرا به اين جهت از ابتلاء به عصيان خلاص نمايد . ابو بصير مىگويد : كلام او در قلب من موقعى پيدا كرد چون در مدينه شرفياب حضور مبارك حضرت صادق عليه السّلام شدم حال آن مرد را از براى آن بزرگوار نقل نمودم . حضرت فرمود : چون به كوفه برگردى او به ديدن تو خواهد آمد ، به او بگو جعفر بن محمّد الصادق عليه السّلام گفت ترك آن عمل و آنچه در او هستى بنما از متابعت و اتباع لهو و لعب ، من ضامن مىشوم از براى تو بر خداوند عالم بهشت را . ابو بصير مىگويد : چون به كوفه مراجعت نمودم آن مرد به ديدن من آمد مثل ساير مردم . او را نگاه داشتم تا منزل خلوت شد پس به او گفتم آنچه امام عليه السّلام فرموده بود . پس آن مرد چون فرمايش حضرت را شنيد به گريه درآمد گفت : تو را به خدا ، جعفر بن محمّد عليه السّلام اين كلام را به تو فرمود ؟ ! پس من قسم خوردم آنچه را كه به تو گفتم فرمودهء حضرت است ؛ پس آن مرد گفت : كفايت است مرا . برخاست و رفت چند روز ديگر گذشت ، دنبال من فرستاد و مرا طلبيد چون منزل او رفتم ديدم برهنه است و در عقب در خانه ايستاده گفت : اى ابو بصير ! در منزل من چيزى از مال دنيا نمانده است ، مگر آنكه از او خارج شدم و در راه خدا انفاق نمودم به اين حالتم كه مىبينى . ابو بصير مىگويد : من نزد برادران دينى رفته و از براى او جمع نمودم آنچه را كه خود را به او