حسين فاطمى
80
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
نخل اميد ما را اين چرخ واژگون كرد * شب تا سحر به يادت اختر شمارم امشب بى روى خوب جانان من زندگى نخواهم * رفته ز كف توان و صبر و قرارم امشب هر گه روم به خانه گيرد حسين بهانه * از نالههاى زينب ، من دل ندارم امشب از من مكن شكايت جانا به نزد بابَت * افزون شود خجالت زان تاجدارم امشب بيند چه جاى سيلى گشته ز كينه نيلى * ديگر مگو شكستند پهلوى زارم امشب راحت شدى ز دنيا ماندم غريب و تنها * چون مرغ پرشكسته در اين ديارم امشب صد چون عماد بايد زين قصه لب گشايد * ور نه يك از هزارم بر لب نيارم امشب * * * على به خاك چه بسپرد نعش زهرا را * شكافت از شَرَر ناله سنگ خارا را كشيد ناله و بنشست و ديده دريا كرد * همه وسائل غم از وفا مهيا كرد « 1 » چه شمع سوخت به خاكش ز اشك آب فشاند * ز خون و لخت جگر گل نهاد و لاله نشاند به گريه گفت كه اى دوست بى تو دل خون است * روان ز ديده بد امان چون رود جيحون است جهان به نور تو چون آفتاب روشن بود * زمانه از گل روى تو رشك گلشن بود چو ماه روى تو در ابر خاك پنهان گشت * جهان سيه شد و عالم بسان زندان گشت تو زيب عرشى و در زير خاك جاى تو نيست * مه سپهرى و زير زمين سزاى تو نيست به خانه جاى تو اى جان رفته خالى ماند * مرا به دل غم و اندوه لا يزالى ماند گمان نبود دمى بى تو زندگانى من * چرا نكشت مرا آتش نهانى من پس از تو جان به تن اى نازنين نياسايد * ز سينه كاش كه با نالهام برون آيد وفا نبود كه بى من از اين جهان رفتى * ز ما گذشتى و تنها سوى جِنان رفتى عزيز گم شده مانندت از كجا جويم * ز هجر سوختم اندر پيَت كجا پويم غم دلم دل يعقوب گر خبر مىكرد * هزار باره فراموش از پسر مىكرد اگر بلاى من ايوب مبتلا مىديد * بلا و محنت خود راحت و رفاه مىديد دو نور ديدهات از فرقتَت فكار شدند * رهين آه دل و نالهاى زار شدند دل تو خوش كه ز غم مرغ جانت آزاد است * به وصل روى رسول خدا دلت شاد است شكايت از دل و پهلو به پيش باب مكن * دلش به اول ديدار خود كباب مكن
--> ( 1 ) - به جان ، لوازم قبر از وفا مهيّا كرد ( نسخه بدل ) .