حسين فاطمى

78

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

جهّال حديث نكنيد و گرنه ظلم كرديد بر حكمت و منع نكنيد از اهلش و گرنه ظلم كرديد آنها را . « 1 » و لقد أجاد من قال : إنّه لكلّ تربة غرسا * و لكلّ بناء أسّا و ما كلّ رأس يستحقّ التّيجان * و لا كلّ طبيعة يستحقّ إفادة البيان فإن كان لابدّ فاقتصر على مقدار يبلغه فهمه و يسعه ذهنه فقد قيل كما أنّ لبّ الثّمار معدّ للأنام و التّبن متاح للأنعام فلبّ الحكمة معدّ لذوى الألباب و قشورها مجعولة للأغنام . « 2 » شعر مىكشد غيرت مرا گر ديگرى آهى كشد * ز انكه مىترسم كه از عشق تو باشد آه او با رقيبان خاطرت خوبست و با ما خوب نيست * كار ما سهل است اما از تو اينها سهل نيست دل بريدن ز مهر خوب‌رويان ز مهر خوب‌رويان دل بريدن * ز وصل گل عذاران پا كشيدن ز اقيانوس اطلس پا كشيدن * به يك هنگام تا ساحل جهيدن خميده پشت بار كوه بر دوش * به سنگستان چهل منزل دويدن شبانگه در ميان خار خفتن * سحرگه خواب وحشتناك ديدن لب تشنه كنار آب مردن * بريده سر ميان خون طپيدن به نزد من هزاران بار بهتر * كه در آغوش ذلّت آرميدن * * * از آن روزى كه من دل بر تو بستم * بجز تو از همه عالم گسستم الستت را بَلى گفتم چو از صدق * هر آن پيمان كه بر جا بُد شكستم خريدى تو مرا با لطف و احسان * ز بند بندگيها جمله رستم چو حُسنت در تجلى جلوه‌گر شد * رها شد دين و دل يك جا ز دستم شدى چون ساقى بزم حريفان * ز جام بادهء عشق تو مستم كنونم معتكف در كُنج عزلت * خوشم تا با تو در خلوت نشستم

--> ( 1 ) - « منتهى الآمال » 2 / 691 ، چاپ مؤمنين . ( 2 ) - همان .