حسين فاطمى

46

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

مشغول بيرون كردن زائرين از حرم مطهّر مىباشند من متحيّر بودم كه اول شب چه موقع خلوت كردن و در بستن حرم است تا نماز من به آخر رسيد احدى در حرم و رواقها نماند من هم بعد از سلام نماز مىخواستم از جاى برخيزم و بيرون روم در حين حركت بزرگوارى را ديدم در نهايت عظمت و جلالت از بالاى سر ضريح منوّر با كمال وقار مىخراميدند چون به موازات من رسيدند فرمودند : حاج ميرزا حسن ! وقتى رفتى به اشرف ، سلام ما را به حاجى اشرفى برسان و به ايشان عرض كن : آئينه شو جمال پرى طلعتان طلب * جاروب زن به خانه و پس ميهمان طلب چون اين فرمايش را فرمودند از محاذات من گذشتند و در ضلع پائين پاى ضريح منوّر از نظرم غايب شدند . من متفكّر بودم كه اين شخص عظيم الشّأن جليل القدر كيست كه مرا به اسم مخاطب و چنين پيغامى براى حاجى اشرفى دادند ! هر چه گردن كشيدم كسى را نديدم از جاى برخاستم در اطراف حرم گرديدم احدى را نيافتم در همين حال تفحّص ملتفت شدم كه اوضاع حرم ابدا تغيير نكرده هركس در هر جا ايستاده يا نشسته بود به همان حال باقى است ! مدّتى از خود بىخود گشته حالت ضعف و اغمائى دست داد پريشان شدم چون قدرى به هوش آمدم از هر كس پرسيدم اين وقت چه حادثه‌اى در حرم روى داده ، همه از دهشت و سؤال من تعجب مىكردند ! معلوم شد عالم مكاشفه بوده براى من دست داده - زائدا على ما كان - بر عظمت و علوّ مقام آقاى حاجى عقيده‌مند و از بىقدرى خود متأثر شدم . سحر همان شب حركت نموده بىكاغذ و قاصد و خبر ، وارد اشرف شده مستقيما رفتم درب بيت الشرف حضرت حجة الاسلام آقاى حاجى ملا محمّد على آية اللّه اشرفى تا جواب عريضه و پيغام حضرت را به جنابش برسانم به محض اينكه دقّ الباب كردم صداى مبارك آقاى حاجى از ميان خانه بلند شد با نداشتن هيچ سابقه از ورود من به طريق إخبار به غيب فرمودند : حاج آقا ميرزا حسن ، آمدى قبول باشد ، بلى : آئينه شو جمال پرى طلعتان طلب * جاروب زن به خانه و پس ميهمان طلب ! افسوس عمرى گذرانيديم آن طورىكه بايد تجليهء باطن ننموديم . بعضى فرمايشات ديگرى قريب به اين مضامين حاجى اشرفى به حاجى حسن فرموده بودند و مرحوم صديق الاطباء نيز بيان كردند ولى بنده فراموش كردم عين آن جمل و فرمايشات را . نظر به ناز و تكبّر به اهل راز مكن * كه باريافتگان حضور پادشه‌اند