حسين فاطمى

109

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

فى التحذير عن اهل الزمان نقل عن قثم الزّاهد قال رأيت راهبا على باب بيت المقدّس كالواله فقلت له أوصنى ! فقال : كن كرجل احتوشته « 1 » السّباع ، فهو خائف مذعور « 2 » يخاف أن يسهو فتفترسه ، أو تلهو « 3 » فينهشه « 4 » ، فليله ليل مخافة إذا أمن فيه المغترّون و نهاره نهار حزن اذا فرح فيه البطّالون ثمّ ولىّ و تركنى فقلت زدنى ! فقال : إنّ الظمان يقنع بيسير من الماء . « 5 » در خانه اگر كس است ، يك حرف بس است . المعنى : قثم زاهد مىگويد : رهبرى را بر در بيت المقدس ديدم در حالىكه حيران و متحيّر بود به دو گفتم : مرا پند ده و نصيحت كن ، گفت : مثل كسى باش كه درنده‌ها دور او را احاطه نموده باشند ، و خائف و ترسناك باشد و مىترسد كه آنى غفلت ورزد مبادا كه درنده‌ها او را پاره‌پاره نمايند ، پس شب او مثل شب ترسناكان است وقتى كه مغرورين ايمن‌اند و روز او روز حزن و اندوه است وقتى كه اهل بطالت در آن شاد و خرّم هستند و فرحناك‌اند . پس پشت به من كرد و رفت باز به او گفتم كه : زياده از اين مرا پند ده . جواب داد كه آدم تشنه ؛ كمى از آب او را كافى است . فى « سفينة البحار » لبعض الشعراء : از روشِ اين فلك سبز فام * عمر گذشته است مرا شصت عام در سر هر سال از اين روزگار * خورده‌ام افسوس خوشيهاى يار باشَدم از گردش گردون شگفت * كانچه مرا داد همه پس گرفت قوّتم از زانو و بازو برفت * آب ز رخ ، رنگ هم از مو برفت عقد ثرّياى من از هم گسيخت * گوهر دندان همه يك‌يك بريخت آنچه به جا ماند و نيابد خَلَل * بار گناه آمد و طول امَل بانگ رحيل آمد از اين كوچگاه * همسفران روى نهاده به راه آه ز بىزادى روز معاد * زاد كم و طول مسافت ، زياد بار گران بر سر دوشم چو كوه * كوه هم از بار من ، آمد ستوه

--> ( 1 ) - احتوش القوم على فلان يعنى اين مرد را در ميان گرفتند و بر او احاطه كردند اى احاطته ( منتهى الارب ) . ( 2 ) - يعنى پريشان . ( 3 ) - اى يغفل . ( 4 ) - اى ارغه بالاضراس الثنايا يعنى بدندان پيش او را گزيد و بركند . ( منتهى الارب ) . ( 5 ) - « سفينة البحار » ، 3 / 957 .