الشيخ عباس القمي
28
يازده رساله ( فارسى )
باشد و حق تعالى از جهل و احتياج منزّه است و در قرآن مجيد فرموده « إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ » « 1 » خدا ظلم نمىكند بر بندگان به قدر ذرّهاى . و در اينجا بايد دانسته شود چهار چيز : اوّل آنكه حسن و قبح اشياء عقلى است ، به اين معنا كه عقل ادراك مىكند خوبى بعضى از چيزها مثل احسان كردن و يارى كردن مضطرّين و امثال اينها را ، و ادراك مىكند بدى بعضى از چيزها را مثل ظلم كردن و نحو آن ، نه آنكه محتاج باشد همهء چيزها به رسيدن از شارع ، زيرا كه كسانى كه اعتقاد به هيچ شرعى و شريعتى ندارند ، خوبى و بدى آنها را قايلند . دويم آنكه لطف بر خدا واجب است ، و لطف امرى است كه مكلّف را نزديك گرداند به طاعت و دور گرداند از معصيت بدون آنكه مجبور گرداند او را بر چيزى ، مانند فرستادن پيغمبران و نصب كردن امامان و نحو آن . دليل بر وجوب لطف آنكه غرض از خلقت بندگى و رسيدن به نعمتهاى اخروى است ، پس بايد اسباب آن را فراهم كند تا خلاف مقصود خود نكرده باشد ، چنانچه كسى دعوت كند شخصى را به طعام خود و حال آنكه مىداند كه آن شخص اجابت او نخواهد كرد مگر آنكه يك نوع تأدّبى در آن به كار آورد ، پس اگر آن تأدّب را استعمال نكند ، هر آينه نقض غرض خود نموده ، پس وجوب لطف مستلزم غرض است . سيم آنكه كارهاى او همه با غرض و فايده و منوط به حكمت است و الّا عبث و لغو لازم مىآيد ، و كار عبث و لغو - كه قبيح است - از حكيم علىالإطلاق سر نزند ، و غرض هم بايد نفع باشد نه ضرر و الّا قبح لازم مىآيد و آن هم بايد عايد به غير شود نه به خودش ، به واسطهء آنكه خود غنى و بىنياز است و ديگران محتاجند . چهارم آنكه جبر و تفويض نيست ، بلكه امرى است بينالأمرين به اين معنا كه
--> ( 1 ) ( . نساء ( 4 ) : 40 . )