الشيخ عباس القمي
182
يازده رساله ( فارسى )
وَ اللّهِ لا اخْذُلُ النَّبِيَّ وَلا * يَخْذُلُهُ مِنْ بَنِيَّ ذُو حَسَبٍ « 1 » و در روايتى است كه چون رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز خود را گذاشت و به جعفر فرمود : اى جعفر وصل كردى جناح پسر عم خود را به درستى كه خدا عوض مىدهد تو را به مقابل اين كار دو بالى كه پرواز خواهى كرد با آن دو در بهشت . « 2 » و چون امر پيغمبر صلى الله عليه و آله ظاهر شد و مسلمانان زياد شدند بر كفار قريش سخت آمد با هم قرار دادند كه در هر قبيلهاى كه مسلمانى باشد و قوم و خويشان او از همان قبيله او را بگيرند در بند كنند و تعذيب ايشان نمايند و تخويف كنند تا كسى مسلمان نشود ؛ آيه شريفه نازل شد « أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً » ، « 3 » جماعتى از مسلمانان به حبشه هجرت كردند به همراهى جعفربن ابى طالب عليه السلام ، و چون به حبشه رسيدند نجاشى پادشاه حبشه ايشان را اكرام كرد و منزلت رفيع داد ، و قريش عمروعاص و عمارة بن الوليد را با هدايا و تحف براى نجاشى فرستادند و استدعا كردند كه نجاشى مسلمانان را يارى نكند و ايشان را به كفّار قريش واگذارد ؛ نجاشى اعتنائى به هداياى ايشان ننمود و بر اكرام جعفر و اصحاب او افزود ، و احسان بسيار به ايشان نمود . چون اين خبر به ابوطالب رسيد نجاشى را مدح گفت به قصيده الا لَيْتَ شِعْري كَيْفَ فِي النّاسِ جَعْفَرٌ * وَ عَمْروٌ وَاعْداءُ النَّبِيِّ الاقارِبُ « 4 » چون مدح اوبه نجاشى رسيد زياد مسرور شد و بر اكرام ايشان افزود ؛ چون خبر به ابوطالب عليه السلام رسيد طمع در اسلام نجاشى بست ، و اشعارى براى او فرستاد واو را
--> ( 1 ) . ترجمه : على و جعفر هنگام سختى روزگار و مصبيتها مورد اعتمادمنند . پسر عمويتان را تنها و بىياور مگذاريد و ياريش كنيد ، كه از ميان برادرانم فرزند برادر ابوينى من است . به خدا سوگند پيامبر را تنها نمىگذارم ، و از فرزندانم نيز هيچ با شرفى او را تنها نمىگذارد . بحار ، ج 35 ، ص 121 ( 2 ) بحار الانوار ( ، ج 35 ، ص 121 . ) ( 3 ) ( . سوره نساء ، آيه 97 : آيا زمين خدا وسيع و گسترده نبود ؟ ) ( 4 ) ( . ترجمه : كاش مىدانستم جعفر در ميان مردم در چه حالى است ، و عمرو و دشمنان پيامبر كه از بستگان اويند )