الشيخ عباس القمي
183
يازده رساله ( فارسى )
تحريص بر اسلام ومتابعت پيغمبر كرد و فرمود : تَعَلَّمْ خَيارَ النّاسِ انَّ مُحَمَّداً * وَزيرٌ لِمُوسى وَ الْمَسيحِ بْنِ مَرْيَم اتى بِالْهُدى مِثْلَ الَّذي اتَيابِه * فَكُلٌّ بامْرِ اللّهِ يَهْدىِ وَ يَعْصِمُ وَ انَّكُمُ تَتْلُونَهُ في كِتابِكُمْ * بِصِدْقِ حَديثٍ لا حَديثِ التَّرَجُّمِ الخ . . . « 1 » و شيعه و سنّى روايت كردهاند كه ابوطالب در هر صبح و شام تفقّدى از پيغمبر صلى الله عليه و آله مىنمود ، و پيوسته حراست او را از دشمنانش مىكرد و بر او از كفّار قريش مىترسيد ، پس يك روز آن سرور را نديد و چون شب داخل شد او را نيافت ، چون صبح شد در جستجوى آن حضرت شد آن سرور را نيافت ، پس پسران و غلامان خود را جمع كرد و گفت : بدانيد كه محمّد صلى الله عليه و آله مفقود شده و من گمان مىكنم كه قريش در باب او مكر كردهاند ، و من اطراف را جستجو كردهام مگر يك طرف ديگر را كه باقى مانده است ، پس بيست نفر از غلامان خود را انتخاب كرد و گفت برويد كارد مهيّا نماييد و هر يك از شماها برود نزد يكى از سادات قريش بنشيند ، پس من به آن طرفى كه جستجو نكردهام به طلب محمّد صلى الله عليه و آله مىروم ، اگر او را يافتم و آوردم امرى از شما سر نزند ، و اگر آمدم و محمّد صلى الله عليه و آله با من نبود هر كدام كارد خود را بزند به كسى كه پهلوى او است از سادات قريش ، و كاردهاى خود را خوب تيز كنيد كه كارگر شود ، پس ابوطالب به جستجوى پيغمبر صلى الله عليه و آله شد ، آن حضرت را در اسفل مكّه يافت كه در پهلوى سنگى مشغول نماز بود ، خود رابر روى آن سرور افكند و آن حضرت را بوسيد ، و دستش را گرفت و گفت اى فرزند برادر ، نزديك بود كه قوم تو به جهت تو كشته شوند ، پس آن
--> ( 1 ) ( . بيت اول اين اشعار در برخى كتب به اين صورت درج شده « تَعَلَّم مَليكَ الحَبشِ انَّ مُحَمَّداً - نَبىُّ كَموسى وَ المَسيحِ بنِ مَريَمِ » يعنى : ( اى پادشاه حبشه بدان كه محمد صلى الله عليه و آله پيامبرى است نظير حضرت موسى و حضرت عيسى بن مريم عليه السلام ) و اين نقل صحيحتر و مستقيمتر به نظر مىرسد . بحار الانوار ج 35 ، ص 122 - / 123 . )