الشيخ عباس القمي
177
يازده رساله ( فارسى )
حضرت عليه السلام هجوم آوردند و به خانه ريختند و هر چه تفتيش كردند چيزى نيافتند ، و ديدند آن حضرت در حجرهاى است و در را به روى خود بسته و جامهاى از پشم پوشيده ، و بر روى زمين روى ريگ ريزه نشسته و توجّهش با خداست ، و مشغول خواندن آيات قرآن است پس آن جناب عليه السلام را با آن حال مأخوذ داشتند و به نزد متوكّل حمل كردند و گفتند در خانه او ريختيم و چيزى نيافتيم ، و ديديم آن جناب را نشسته بود رو به قبله و قرآن تلاوت مىكرد ؛ متوكّل در آن حال در مجلس شرب بود ، پس آن امام معصوم را در آن مجلس مىشوم وارد كردند متوكّل جام شراب در دستش بود ، از براى آن حضرت تعظيم كرد و در پهلوى خود نشانيد و جام شراب را به آن جناب تعارف كرد ، آن جناب فرمود : واللّه شراب داخل گوشت و خون من نشده هرگز ، مرا معفودار . پس او را معفو داشت ، آنگاه گفت : براى من شعر بخوان ! آن حضرت فرمود : انّي قِليلُ الرِّوايَةِ لِلشِّعْرِ . « 1 » گفت : از اين امر چاره نيست . پس حضرت انشاد فرمود اين اشعار را كه مشتمل است بر بىوفائى دنيا و مرگ سلاطين و ذلّت و خوارى ايشان پس از مرگ . باتُوا عَلى قُلَلِ اْلَاجْبالِ تَحْرِسُهُمْ * غُلْبُ الرِّجالِ فَلَمْ تَنْفَعْهُمُ الْقُلَلُ وَ اسْتُنْزِلُوا بَعْدَ عِزٍّ عَنْ مَعاقِلِهِمْ * وَ اسْكِنُوا حُفَراً يا بِئسَ مانَزَلُوا ناداهُمُ صارِخٌ مِنْ بَعْدِ دَفْنِهِم * ايْنَ الاساوِرُ وَالتّيجانُ وَ الْحُلَلْ ايْنَ الْوُجُوهُ الَّتي كانَتْ مُنَعَّمَةً * مِنْ دُونِها تُضْرَبُ الاسْتارُ وَ الْكُلَلُ فَافْصَحَ القَبْرُ عَنْهُمْ حينَ سائَلَهُمْ * تِلْكَ الْوُجُوهُ عَلَيْها الدُّودُ تَنْتَقِلُ قَدْ طالَ ما اكَلُوا دَهْراً وَ قَد شَرِبُوا * فَاصْبَحُوا بَعْدَ طُولِ الاكْل قَدْ اكِلُوا « 2 »
--> 1 . ترجمه : من شعر كم مى خوانم = از من كم شعر روايت مىشود . 2 . ترجمه : بر قله كوهها شب را گذراندند و مردان نيرومند نگهبان آنان بودند ، ولى قله ها به آنان سودى نبخشيدند ( و از مرگ نجاتشان ندادند ) .