الشيخ عباس القمي
163
يازده رساله ( فارسى )
هنگام سيّدالساجدين و ابن الخيرتين امام زين العابدين عليه السلام پيدا شد در حالى كه ازار و ردائى در برداشت ، و صورتش چندان نيكو بود كه احسن از تمام مردم آنجا بود ، و بويش از همه پاكيزهتر و در جبههاش آثار سجده بود ، پس شروع به طواف فرمود چون به حجرالاسود رسيد مردم به ملاحظه هيبت و جلالت آن حضرت از نزد حجر دور شدند تا آن حضرت استلام فرمود ، هشام از ملاحظه اين امر در غيظ و غضب شد ؛ مردى از اهل شام چون اين عظمت و جلالت از آن حضرت ملاحظه كرد و تعجّب كرد ، از هشام پرسيد كه : اين مرد كيست كه مردم به اين نحو ملاحظه عظمت او را مىنمايند ؟ هشام احول « 1 » براى آنكه مردم شام آن جناب را نشناسند گفت : او را نمىشناسم ! فرزدق « 2 » در آنجا حاضر بود ، فوراً گفت : « لكِنّي اعْرِفُهُ » اگر هشام او را نمىشناسد من او را مىشناسم . آن شامى گفت : كيست آن يا ابا فراس ؟ « 3 » پس فرزدق ، چهل بيت مرتجّلًا « 4 » در مدح آن حضرت گفت كه من چند شعر از آن را ذكر مىكنم ، قالَ : هذا الَّذي تَعْرِفُ الْبَطْحاءُ وَ طْأتَهُ * وَ الْبَيْتُ يَعْرِفُهُ وَ الْحِلُّ وَ الْحَرَمُ هذَا ابْنُ خَيْرِ عِبادِ اللّهِ كُلِّهِم * هذَا التَّقِيُ النَّقِيُّ الطّاهِرُ الْعَلَمُ اذا رَأتهُ قُرَيْشٌ قالَ قائِلُها * الى مَكارِمِ هذَا يَنْتَهى الْكَرَمُ انْ عُدَّ اهْلُ التُّقى كْانُوا أَئِمَّتَهُمْ * اوْ قيلَ مَنْ خَيْرُ خَلْقِ اللّهِ قيلَ هُم « 5 »
--> ( 1 ) ( . احْوَل يعنى كسى كه چشمش چپ است . ) ( 2 ) ( . فرزدق از شعراى معروف اسلام متوفاى سال 110 . ) ( 3 ) ( . ابا فراس كنيه فرزدق است . ) ( 4 ) . مرتجلًا يعنى فوراً و بالبديهه شعر گفتن . ( 5 ) . ترجمه : اين كسى است كه سرزمين بطحاء ( مكّه ) جاى پاى او را مىشناسد ، و خانه خدا و سرزمينهاىبيرون حرم و داخل حرم مكّه او را مىشناسد . اين فرزند بهترين همه بندگان خداست ، اين پارساى پاك پاكيزه سرشناس است . وقتى قريش او را مىبيند گويندهاش مىگويد كه بزرگواريها به بزرگوارى او پايان يافته و برتر از او كسى نيست . اگر پرهيزكاران ذكر شوند اينان پيشواى پرهيزكارانند ، و اگر بپرسند بهترين آفريدگان خدا چه كسانى هستند در پاسخ ايشان معرّفى مىشوند