حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )

54

وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )

غالب آيد ، تيره گردد و بصيرت روان كور گردد و چنان كه امير عليه السّلام فرموده است : فالصورة صورة انسان و القلب قلب الحيوان » . « 1 » و بالجمله اين دو ضد با كمال بينونت به هم چسبيده‌اند و آب‌خور روان از طرف حيوانيّت است و جهت حيوانيّت مثل ريشهء درخت انسانيّت است گويا يكى هستند ، اگر روان برود البته قواى حيوانيّه نيز خواهد رفت . ليناس گفت : هيچ تواند بود و ممكن است كه روشنى خود از گرمى بود ؟ چو آتش كه مثل هوا گرفته شد ، هم روشنى دارد و هم گرمى پس ممكن خواهد بود كه روان از هوا خيزد پس چون روان از تن برود ، هوا هم برود . ارسطو گفت : آتش كه در دنيا گرمى و روشنى دارد ، اين خود يكى از نعمتهاى خداوند است كه در دنيا بندگان به او برخورند و الّا آتش در آخرت روشنى ندارد بلكه گرمى ملازمه با روشنايى ندارد چو اگر گرمى روشنى فزودى ، شب تابستان روشنتر از روز زمستان بودى ، همچنان كه شب تابستان از روز زمستان گرمتر است . ليكن ليناس را مىرسد منع اين دليل كند به وجود مقتضى گرمى در شب تابستان و وجود مانع گرمى در روز زمستان ولى دعوى روشن‌تر است از اين دليل . چون كار مناظرهء ايشان بدينجا رسيد ، ليناس گفت : روان مرا زنده كردى ، اى آموزنده شايسته به روانى اين گفتار و ناچار روان من بدان گراييد كه ميان روان و ميان هوا فرقى كند ، و ميان تپش هوا و فروزش روان ؛ و بر من روشن شد ، هم‌رنگى هوا و تن ، و جدايى روان از هر دو به صفات ، كه روان صفات خدايى گيرد و خويهاى ستوده پسندد از دانش و حلم و شكيبايى و آزرم و ديگر چيزها و تن و هوا اوصاف حيوانى و شيطنت كه از لوازم شهوت و غضب است ، پذيرد تا كدامين غالب آيند از اين دو دشمن . و اكنون مىخواهم فرق ميان سيرت هوا و سيرت روان بنمايى همچنان كه فرق ميان ايشان

--> ( 1 ) - استاد شهيد مطهّرى ، تعليم و تربيت در اسلام ، ص 359 : پس صورت ، صورت انسان و قلب ، قلب حيوان است . كنايه از اينكه چون بعد حيوانى و هواى نفس بر عقل و روان انسانى او كه تنها تفاوت و ما به الامتياز وى از حيوان است غالب گشت ، اگرچه ظاهر آدمى و چهرهء انسانى دارد ولى باطنش همانند حيوانات غير انسان و بهائم است .