حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )

48

وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )

كز نيستان تا مرا ببريده‌اند * از نفيرم مرد و زن ناليده‌اند « 1 » و ديگرى مىگويد : من ملك بودم و فردوس برين جايم بود * آدم آورد در اين دير خراب آبادم « 2 » قال النّبى صلّى اللّه عليه و إله : « حب الوطن من الايمان » « 3 » و بالجمله نزد حكماى اسلام مبرهن است كه نفوس ، قبل از تعلّقشان به اين ابدان ، بوده‌اند در موطنى و البته بعد از تنزّلشان به اين عالم تاريك و الفت به محسوسات اين جهانى از آن شفّافى و صفاى اولى پايين مىآيند و فراموش مىكنند آنچه را كه دانا بودند و لكن در باطن ذات خود حكمت نهان و پوشيده شده است و اين تذكّرات و تعلّمات و مجاهدات و رياضات براى آشكار شدن حكمت نهانى است كه در باطن نفس وجود دارد بلكه اهمّ امور ديانت راجع به آشكار شدن آن حكمت نهانى است كه خود شخص هم بداند كه مىداند و چون خودش هم عين دانايى است پس خود را نيز دانسته است پس دانش نفس به دانستن دانايى نفس است چون نفس مجرّد است از مواد « 4 » و هر مجرّدى عاقل و معقول و عقل است « 5 » پس نفس عين دانايى است و دانستن دانايى خود را همان دانش نفس است . شيماس گفت : پس آموزنده الّا از جهت حكمت نتواند آموخت و نگرنده الّا از چراغ نتواند نگريد ، و مراد از حكمت ، حكمت نظرى و عملى هر دو است كه تفكّر در مخلوقات و صنايع الهى كه در كتاب الهى مكرّر امر به او شده است و مجاهدت با نفس امّاره و

--> ( 1 ) - اين بيت از اشعار آغاز مثنوى مولوى و از ابيات مشهوره است ، دفتر اوّل ، سطر دوّم . ( 2 ) - از اشعار معروف خواجه شمس الدّين حافظ شيرازى است ، ديوان حافظ ، حرف ميم ، ص 219 . ( 3 ) - علاقهء به وطن از ايمان و بخشى از عقيده است ، با وجود شهرت اين گفتار و انتسابش به معصوم و نقل به مضمون در اشعار شعرا ، در منابع معتبر حديثى ديده نشد . ( 4 ) - دربارهء نفس و ماهيت آن و همچنين تجرّد يا عدم تجرّد آن اقوال فراوانى وجود دارد كه قسمتى از آنها در كتاب بحار الانوار نقل شده است ، فلاسفه و جمعى از محقّقان و علماى بزرگ اسلامى بر تجرّد نفس قائلند و دلايلى نيز اقامه كرده‌اند ، از جمله مرحوم نراقى بزرگ در اوّل كتاب نفيس جامع السّعادات خود ، دلايل قانع‌كننده‌اى بر تجرّد نفس اقامه مىكند و امّا اينكه هر مجرّدى عاقل و معقول و عقل است و در مورد نفس نيز مطلب از اين قرار است . به پاورقى شمارهء 2 ، ص 44 كتاب مراجعه كنيد . ( 5 ) - به پاورقى شمارهء 2 ، صفحهء 44 مراجعه شود .