حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )

46

وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )

عرف نفسه فقد عرف ربه » « 1 » گفته‌اند كه اين از باب تعليق بر محال است چون شناخت نفس خودش را محال است « 2 » پس شناخت پروردگار نيز محال است . ارسطو گفت : به نيروى خودش ، يعنى به آن قوّت و قدرتى كه دارد ، مىتواند خود را شناسد . شيماس گفت : چيست نيروى خودش ؟ كه غير خودش چيزى ادراك نمىشود كه آن نيروى او باشد و سرّ آن اين است كه كمالات وجوديّهء نفس عين وجود نفس است و مثل اعلاى الهى است كه صفات كماليّهء حق نيز عين ذات او است و از اين جهت ارسطو به ضرب امثال مطلب را مىخواهد به اذهان نزديك كند . و گفت : آن نيرو كه تو خود را از من بدان پرسى . شيماس گفت : چون تواند بود كه چيزى خود را از ديگرى پرسد ؟ ارسطو گفت : چنان‌كه بيمار از طبيب خود را پرسد و چنان‌كه نابينا از آنهايى كه در پيرامن وى نشسته باشند رنگ خود پرسد . شيماس گفت : چون خود از خود كور بود ؟ كه اصل بينايى خود است و با آنكه خود از عالم تجرّد و نورانيّت است و منبع بينايى است چطور تصوّر شود كه از خود كور بود ، چون خود كور خود نيست ، دانش تازه هم نتوان پيدا كرد ، زيرا كه تحصيل امر حاصل است و آن محال باشد ، به عبارت ديگر نفس در گوهر خود اصل دانايى و بينايى است كه نادان و كور نخواهد بود بلكه جاويد دانا و بينا است و اگر نادان و كور است دانا و بينا نخواهد شد . ارسطو گفت : كه چون حكمت در خود يعنى در نفس نهان و پوشيده باشد هم از خود كور

--> ( 1 ) - غرر الحكم . ( 2 ) - به راستى كه شناخت كامل انسان و كمالات وجودى او بدون كمك وحى ، از عهدهء عقل و دانش بشرى خارج است . براى مطالعهء تفصيلى اين مطلب به كتابهايى از قبيل « خودشناسى براى خودسازى » استاد مصباح يزدى مراجعه شود . قابل ذكر است كه دانشمندان بزرگ غرب نيز بر اين امر معترفند چنان‌كه دكتر الكيس كارل و كورسى موريسن در كتب « انسان موجود ناشناخته » و « انسان راز ناشناخته » بر اين موضوع تصريح نموده‌اند .