حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )

45

وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )

دانش و شناخت نفس شناسايى حق حاصل شود زيرا كه او است راه راست به سوى حق « من عرف نفسه فقد عرف ربه » « 1 » و چنان‌كه در آن كتاب عالم عقلى و جبروت سرورى دارد بر ساير مراتب و تمام ما دون او به فرمان او و مقتدى به اويند ، در عالم انسانى نيز بايد تمام قوى به فرمان عقل و مؤتمر به اوامر او باشند ، و چون در دانش نفس عالم و معلوم و علم يكى است ، « 2 » چون در علم ذات و حضورى غير اين چاره‌اى نه و فهم آن مشكل است كه در دورهء آخر الزّمان در ميان حكماى اسلام معدودى به آن رسيدند و به توضيحاتى مطلب مكشوف افتاد و از مرموزات حكماى يونان همچون افلاطون و سقراط و ارسطو اتّحاد عاقل و معقول نيز روشن گشت كه آنها هم به اين عقيده معتقد بوده‌اند « 3 » و شايد به اظهار اين قبيل آراء ، آنان مطرود عامّهء مردم بودند ، ازاين‌روى وقتى كه ارسطو گفت نخست‌تر دانشى كه حكيم را به كار آيد ، دانش نفس است كه خود ، خود را بشناسد . شيماس گفت : چون بجويد ؟ چون دانش جستن و رسيدن به چيزى است كه دانسته است و اين در دو چيزى كه از اوّل دور و غايب از يكديگر باشند ، ممكن است كه يكى ديگرى را بجويد و به او برسد امّا در يكى كه آن خود را بجويد و به خود برسد تصوّر آن مشكل است تا به امكان چه رسد و ازاين‌روى بعضى از علماى اسلام در معنى « من

--> ( 1 ) - غرر الحكم ( 2 ) - همان‌طورى كه در جاى خودش در فلسفه و منطق ثابت شده ، علم بر دو قسم است : علم حصولى كه همان علم باواسطهء صور اشياء است و در تعريف آن گفته‌اند : « العلم هو الصورة الحاصلة من الشيء عند العقل » ولى قسم دوّم يعنى علم حضورى ، علم بدون واسطه است كه خود معلوم در نزد عالم حاضر است كه در مورد عالم مجرّد بر اين عقيده‌اند كه با معلوم و علم خويش متّحد است . ( 3 ) - اتّحاد عاقل و معقول كه در فلسفه مطرح است ، در حقيقت عبارت ديگرى از اتّحاد عالم و معلوم است ، حكيم سبزوارى دربارهء اتّحاد عاقل و معقول مىگويد : « وحدتها مع عاقل مقولة » يعنى : وحدت صورت معقول با عاقل گفته شده است ، ملّا صدرا نيز در اسفار ، ج 1 / 276 ، چاپ قديم و ج 3 / 313 - 316 اثبات كرده است ، البته اشكالاتى نيز به خصوص در تعقّل غير ذات خود وارد شده ، به‌ويژه در علم حق تعالى به اجسام ( به شرح منظومه استاد مطهّرى مراجعه شود ) .