حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )
40
وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )
كار كردن و لو دشخوار باشد در انده نبايد بود كه هر آنكه خود را از لذّات بازگيرد و محض صفاى دل رياضت به خود دهد و بار طلب علمى بكشد ، براى خدا از تفكّر و مطالعه و مباحثه و پس از حصول آن علم كشيدن بار آن عمل كردن به آن علم است و تمام اين زحمات از ترك لذّات و بار علم كشيدن براى خدا و محض رضاى حق باشد تا به پاداش و جزا و مزد او رسد پس از مرگ و آنكه به هنگام مرگ غمگين شود ، خود را بدان بازآورد كه بر او خندند ، چون اين غمگينى در آن وقت از ثمرات آن زحمات خالصانهء او نيست بلكه بايد خرّم و شادان باشد مگر آنكه خللى در عمل و يا آنكه خلطى در نيّت راه يافته ، كه در نيّت خلوص و اخلاص نداشته و « إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ » « 1 » و خدا عبادات را قبول نمىكند مگر از كسانى كه در نيّت خود خلوص داشتهاند و پرهيز كردهاند از اغراض باطله و در اين صورت كه زحمات خود را براى ريا و سمعه « 2 » و يا چيزى ديگر از امور دنيا كشيده بر كار او افسوس دارند . و بهجاى خنده ، افسوس بود آنكه دعوتى بسازد و كوشكى بنا نهد كه مهمانان در آن غذا خورند و چون به هنگام آن نهد كه مقصود دعوت ساختن و بناى كوشك بخواهد يافت ، اندوهمند و غمناك شود زيرا كه زحمتى كشيده و فايدهاى نديده بلكه زيانبار آورده و البته غمناك خواهد بود و چنين است حال كسانى كه حكمت جويند بدون اينكه روان خود را فرهنگ داده باشند و خوى خود را ستوده كرده باشند و من نشناسم كسى را كه اين رنج بكشد و در پاداش آن به شك بود ، بلكه يقين به پاداش آن خواهد داشت و در دم مرگ خرّم و شادان باشد و چه عجب از كسى كه به شك بود از پاداش پس از مرگ كه خشم آيدش از مرگ و ناشاد بود بدان ، زيرا كه آنكس چه در اصل معاد و روز پاداش به شك بود و چه آن روز را يقين داشته باشد ولى در پاداش رنج خود به شك بود ، از مرگ اندوهناك و ترسان
--> ( 1 ) - مائده / 27 : خداوند ، تنها از پرهيزگاران مىپذيرد . ( 2 ) - سمعه عبارت از اين است كه شخص عمل نيك خود را به نوعى به سمع مردم برساند و تفاوتش با ريا همين است كه رياكار عملش را به رخ مردم مىكشد ، بهگونهاى كه مردم ببينند كه او كار خوبى كرده است ولى گاهى عملى دور از انظار انجام گرفته ، رياكار مىخواهد به گوش مردم برسد ، بهنوعى بازگو مىكند كه آن را سمعه گويند .