حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )

41

وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )

خواهد بود ، بدون شك و تعجّب از اين نبايد داشت بلكه عجب دارم از كسى كه از مرگ ناشاد بود با آنكه دعوىدار است در يقين به پاداش پس از مرگ ، مثل شماها شاگردان كه مدّعى هستيد به يقين به پاداش و اينكه آن يقين به نفع ما را برآن داشته است كه به جستن حكمت گراييده‌ايم و اين همه رنج رياضت و مجاهدت در ترك لذّات اين جهانى و كشيدن بار علم بر خود روا داشته‌ايم چو اگر در اين ادّعا راستگو بوديد ، از مرگ خرّم و شادان بوديد و تمنّا مىكرديد كه مرگ زودتر به شما برسد كه از رنج عمل خلاص مىشديد و به پاداش آن زودتر مىرسيديد « فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ » . « 1 » ارسطو چون اين سخن به پايان رسانيد ، قريطون كه از فضلاى شاگردان بود و از سخنان ارسطو پى برد به مطالبى كه پيش از اين غفلت داشت ، گفت : اگر تو خواستى كه ما پس از تو خوش‌دل باشيم ، اى آموزانندهء شايسته بدين بيان خوب كه كردى اندوه بيفزود بر مفارقت و اگر مرگ تو ، تو را سودمند است ، كه به پاداش حكمت و رنجهاى اين جهان مىرسى ما را بارى مفارقت تو زيانكار است . در آنچه بر ما بماند از مشكلات مسائل كه در آن تو پناه جاى ما بوده‌اى و پس از رفتن تو در آن پناهى نداريم كه از ورطهء مشكلات نجات يابيم و به بيان مثل تواى ، حل گردد و روشن شود . ديوخس گفت : هيچ‌چيز سود به چيزى ندارد و زيان به ديگرى ، الّا كه ميان ايشان كه زيانكارند ، مخالفتى بود و اگر سيرت ارسطاطاليس او را سودمند است و ما را زيانكار ، از اختلاف ما و اوست . قريطون گفت : ميان ما و او از يك وجه اختلاف است و از ديگر وجه اتّفاقى امّا ما به آرزو و هوا متّفقيم چون هر دو در دنيا جوياى حكمت بوده و به آن هم رسيده‌ايم و البته پس از مرگ خواهش و آرزوى پاداش نيكو داريم و به ماندن ما در اين عالم ظلمت‌خيز و جهالت‌انگيز بدون ملجأ و پناهى و رفتن او به عالم نور و دار السّرور « فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ » « 2 » مختلفيم و از اين جهت كه مفارقت بين ما و او حاصل مىشود ، ما را زيان دارد .

--> ( 1 ) - جمعه / 6 : پس آرزوى مرگ كنيد ، اگر راست مىگوييد ( تا به لقاى محبوبتان برسيد ) . ( 2 ) - واقعه / 89 : در روح و ريحان و بهشت پرنعمت است .